حكمت 188 قال عليه السّلام : ( دربارهء بستوه نيامدن از علم و حكمت ) ،
اين همان فرمايش 89 است كه با اختلافى بسيار ناچيز تشريح مىشود
علم ، آن باشد كه از نارت رهاند اى * بنده را بر جنّت عظمى رساند اى
1 قلبها مانند تنها خسته مىگردند زود * كاش دانستى ره ارشاد و طرز رهنمود
موضعش را با مضامين فرحزا تازه دار * همچنان در سايهء حكمت ، بياور بردبار
دور دار از خستگى ، در ظلّ علم سودمند * اهل تقوى ( ناهيا ) آن را بتقوى پرورند
حكمت 189 قال عليه السّلام : ( دربارهء خوارج نهروان )
مر خدا را تكيه بايد ، لا إله ، الّا هو * غير از او در دل نشايد ، لا إله ، الّا هو
از خوارج گفته شد لا حكم الّا حكم او * ليك ايشان را از آن منظور بود و قصد سؤ
1 گفت مولى ، اين سخن را اهل ايمان قائل است * ليك ايشانرا از اين مطلب ، مراد باطل است
اين بيان ، حقّ است ( ناهى ) ليك ايشان زين بيان * در نظر دارند قصد سؤ و عزم افتتان
شرح اين حكمت در سخن 40 باب خطبهها گذشت
حكمت 190 قال عليه السّلام : ( دربارهء اوباش )
بر حذر بايد ز اوباش « 1 » و اراذل بر حذر * بر حذر از كيد اين افراد غافل بر حذر
آن زمانكه در ميان خود به وحدت طالبند * از طريق مكر و استيلاء به مردم غالبند
هامش
( 1 ) اوباش اراذل يا مردمان پست و فتنهگر