تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

حكمت 184 قال عليه السّلام : ( در زيان مجبور نمودن به كار )

گوش واعى را فدايم ، گر چه گوش دشمن است * جان من از دشمن فهميده ، جانا ايمن است 1 هر دلى را خواهش و اقبال و ادبار است بس * ( اين نكات معتبر ، موضوع ادوار است بس ) از راه اقبال و خواهش سوى آنها بنگريد * دامنش را دست اكراه و كراهت نسپريد گر دلى از راه اجبار و زهادت كار كرد * خسته گشته در نتيجه كارها را زار كرد هر دلى كه بيمار و ( ناهيا ) آن دل كه بىميل است و زار * پس نبايد كار نيكو ، داشت از وى انتظار

حكمت 185 قال عليه السّلام : ( در ترغيب فرو بردن خشم )

گوهر است اندرز و حكمت ، ليك در بازار نيست * بهر كسب آن ، به غير از گوش و دل ابزار نيست 1 خشم خود را كى شفا بخشم ، فرو بنشانمش ؟ * ( پيش عقل و دانش خود ، روبرو بنشانمش ) آن زمانكه از غضب رو ترش كردم ناگهان * ( خويشتن را از تعادل دور ديدم در ميان ) گر در اينجا ناتوان بودم ز اخذ انتقام * بهر من آيا نكوتر بود گويند اين كلام ؟ كاى على ( ع ) بايد شكيبا بودى اندر حين كار * تا حوالت مىنمودى بر زمان اقتدار يا در اينجا مقتدر بودم به اخذ انتقام * تا بگويندم كه عفوت بود خوشتر ز انتقام كظم خشم « 1 » از هر جهت نيكوتر است و دلپسند * ( ناهيا ) اين پند را از دير بازم پايبند
هامش
( 1 ) كظم خشم فرو بردن غضب