حكمت 184 قال عليه السّلام : ( در زيان مجبور نمودن به كار )
گوش واعى را فدايم ، گر چه گوش دشمن است * جان من از دشمن فهميده ، جانا ايمن است
1 هر دلى را خواهش و اقبال و ادبار است بس * ( اين نكات معتبر ، موضوع ادوار است بس )
از راه اقبال و خواهش سوى آنها بنگريد * دامنش را دست اكراه و كراهت نسپريد
گر دلى از راه اجبار و زهادت كار كرد * خسته گشته در نتيجه كارها را زار كرد
هر دلى كه بيمار و ( ناهيا ) آن دل كه بىميل است و زار * پس نبايد كار نيكو ، داشت از وى انتظار
حكمت 185 قال عليه السّلام : ( در ترغيب فرو بردن خشم )
گوهر است اندرز و حكمت ، ليك در بازار نيست * بهر كسب آن ، به غير از گوش و دل ابزار نيست
1 خشم خود را كى شفا بخشم ، فرو بنشانمش ؟ * ( پيش عقل و دانش خود ، روبرو بنشانمش )
آن زمانكه از غضب رو ترش كردم ناگهان * ( خويشتن را از تعادل دور ديدم در ميان )
گر در اينجا ناتوان بودم ز اخذ انتقام * بهر من آيا نكوتر بود گويند اين كلام ؟
كاى على ( ع ) بايد شكيبا بودى اندر حين كار * تا حوالت مىنمودى بر زمان اقتدار
يا در اينجا مقتدر بودم به اخذ انتقام * تا بگويندم كه عفوت بود خوشتر ز انتقام
كظم خشم « 1 » از هر جهت نيكوتر است و دلپسند * ( ناهيا ) اين پند را از دير بازم پايبند
هامش
( 1 ) كظم خشم فرو بردن غضب