1 هر كه را صبر و شكيبائى نكرد از غم رها * رنج بيتابى دچارش مىنمايد بر عنا
( چون كه پاداش شكيبائى نخواهد ديد و اجر * سوى ديگر ، درد بيتابى بخواهد داد زجر )
از شكيبائى بخواهد ماند ( ناهى ) بىثواب * همچنان او را ز بىتابى شرارى از عقاب
حكمت 181 قال عليه السّلام : ( در شكايت از خلفا )
شيعيان را از گرفتارى حكايت مىكند * در زمان خود ز خاطىها شكايت مىكند
1 اى شگفتا ، از خلافت اى شگفتا اى شگفت * نسلها را بر وجود ارد ، پى اندر پى شگفت
مىرسد آيا صحابى را نديم آن رسول ( ص ) * ليك خويشان پيمبر در كنار او ملول
( گفت عمر بر مرد اوّل در اوان مسئله * بر تو بيعت مىكنم ، تا كار يابد فيصله )
( چون تو بودى از صحابه ، همنشين آن جناب * من خلافت را از اين رو بر تو كردم انتخاب )
( همچنان بو بكر او را گفت مثل اين سخن * تا بدينسان يافت او را بر خلافت مؤتمن )
اين خلافت ليك از خويش و صحابى دور بود * تا على ( ع ) در اين خصوص از خود سروده اين سرود
سيّد رضى رحمة إله عليه مؤلّف نهج البلاغه فرمايد كه حضرت ، در اين باره اين نظم را سروده است
فان كنت بالشّورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم * فغيرك اولى بالنّبىّ و اقرب
يا ابو بكر ، ار بشورى دل كشاندى روى كار * پس چرا اصحاب انديشه نخواندى روى كار ؟
( از بنى هاشم چرا دعوت نكردى بهر شور * از چه رو ارباب انديشه از آن بودند دور ؟
( در سقيفه از چه با انصار كردى احتجاج ؟ * خويش را منسوب ما كردى ز روى ابتهاج )