حكمت 178 قال مولينا على عليه السّلام : ( در بارهء مرگ )
مرگ ما را مىسرايد نغمهء بيدار باش * اى برادر ، اى پدر ، بيدار مىگشتيم كاش
1 مرگ ، نزديك است بس ، امروز بر ما مىرسد * گر چه از ما طفره رفت امروز ، فردا مىرسد
پس خردمندان عالم ، راه خود بگماشتند * توشهء اين راه را بر خود مقّدم داشتند
خيز و بر خود توشهاى بردار ( ناهى ) زود باش * گر نجنبيدى ندارى زاد راهى زود باش
حكمت 179 قال عليه السّلام : ( دربارهء رنج راه حقّ )
حقّ تلخ است اى اخا ، در آن تحمّل بايدت * گر بگوئى ، رنج بىمورد تقّبل بايدت
1 هر كه بر سيماى حقّ از روى يارى لب گشود * مىكنند ارباب جهل او را مكدّر با خمود « 1 »
( رنج و آزارش دهند و بينوايش مىكنند * رنگ استيضاح و تهمت بر ردايش مىكنند )
در بعضى از نسخ نهج البلاغه جملهء ( عند جهلة النّاس ) بيان نشده پس در اين صورت معنى عوض مىشود . هر كه از حقّ اعراض نمايد تباه گردد
هر كسى از نسل آدمّ روى گرداند ز حقّ * ( ناهيا ) خواهد شد آخر بر تباهى مستحقّ
حكمت 180 قال عليه السّلام : ( در ترغيب ، بشكيبائى )
صحبت صبر است جانا ، دور بايد از جزع « 2 » * مرد دريا دل ، هماره دور باشد از فزع « 3 »
هامش
( 1 ) خمود افتادگى و بيچارگى
( 2 ) جزع فرياد و ناله
( 3 ) فزع ترس و بيم