[ حكمت 171 ] قال عليه السّلام : ( در نكوهش آز و طمع )
آز را از خود بدر كن تا نباشى پست و خوار * آزمند همواره باشد همچو بنده زيربار
1 آزمندى بندگى باشد ، بپرهيز اى اخا * تا نپوشى ديده از آن مىنخواهى شد رها
آزمندى را بگفتم اين نصيحت چند بار * گفت ( ناهى ) اين حقيقت را به آب زرنگار
حكمت 172 قال عليه السّلام : ( دربارهء دور انديشى )
پند بسيار است ، امّا گوش واعى « 1 » كمتر است * اى برادر همّتآور ، بىتفاوت ابتر است
1 سود حزم و احتياط از ريشه بنيانيستى * حاصل تقصير و كوتاهى ، پشيمانيستى
آن درستى و صلاح و اعتبار آرد ببار * ( ناهيا ) وين شرمسارى و ندامت ، يا تبار
حكمت 173 قال عليه السّلام : ( در نكوهش بجا نگفتن و بى جا گفتن )
گفتنى را گو ، ولى ناگفتنى را حفظ دار * اى بسا مردم كه رسوا گشت در اين رهگذار
1 در خموشى خير و نيكوئى نباشد ، اى جوان * آن زمانكه بود ، عنوان بلاغت در بيان
همچنان رمز صلاحيّت نباشد در بيان * در چنان جائى كه نادانى ، براند در زبان
( ناهيا ) آنجا كه در گفتن نجاح « 2 » ما و تست * خامشى را دور گردان كه صلاح ما و تست
و آن چنان جائى كه خاموشى محّل صحّت است * گفتن اقوال نامأنوس ، جاى خفّت است
هامش
( 1 ) واعى با ظرفيّت ، گيرنده سخن
( 2 ) نجاح رستگارى