( آنكه بر انديشهء مردم ندارد اعتناء * مشورت را بهر مردم ديد پست و ناروا )
( وانكه با شوراى مردم مشكلى را حلّ كرد * مىزند با اين روش بر نارسائى دست طرد )
او بدينسان ، عقل مردم را فزوده عقل خويش * ( زور چندين عقل ، از يك عقل خواهد بود بيش )
( ناهيا ) كنكاش « 1 » را در خود به نسيان نسپرى * ورنه آخر از تلاش خود ندامت مىبرى
حكمت 153 قال عليه السّلام : ( در نهان داشتن اسرار )
پندها يك يك به سويت مىشتابند اى جوان * خيز و جان خويش را بر آن بپيوند اى جوان
1 هر كه پنهان كرد اسرار درونى بس نكوست * با چنين فرزانگى ، خير و نكوئى دست اوست
دست او باشد هماره اختيار كار او * ( ورنه محكوم خلل دان ، سرنوشت آبرو )
( ناهيا ) اسرار خود را خود نگهدار از گزند * گرنه جان خويش را خالى مپندار از گزند
سعدى در اينمورد فرموده :
اگر جز تو داند كه رأى تو چيست * بر آن رأى و دانش ببايد گريست
اين مثال ، مثال ناقص بر كامل است .
حكمت 154 قال عليه السّلام : ( در نكوهش تنگدستى )
هوش دار ايدل ، بدين اندرز نيكو گوشدار * بر حذر باشد ز رنج فقر ، مرد هوشيار
1 بشنو از من ، اى برادر فقر ، مرگ اعظم است * ( در نظام زندگى ، درد بزرگ عالم است )
هامش
( 1 ) كنكاش مشورت