1 مر شما را پيروى ، از آن كه مىدانيد كيست * يا شما را بهر او در ناشناسى عذر نيست
( لازم ايد بر شما از پيشوايان اتّباع * پس ز امر داعيان حق نبايد امتناع )
( از ائمه پيروى بايد شما را چون در آن * نيست مقبول و پذيرفته شما را عذرتان )
( چون شما را لازم آيد حكم دين آموختن * در چنين صورت بايشان ديده بايد دوختن )
( در جهان جاهليّت ، در جهالت سوختيم * عاقبت تكليف خود را از امام آموختيم )
( ناهيا ) من با تو بىعذر و بهانه ساختم * تا نگوئى كه امام خويش را نشناختم
حكمت 149 قال عليه السّلام : ( در مورد پند و اندرز )
پند نيكو از على آموز ، احلى من عسل « 1 » * رستگارت مىكند اين پند عارى از خلل
1 بر شما دادند بينائى اگر بينا شويد * ( باز شد درهاى دانائى اگر دانا شويد )
رهنمون گشتندتان گر در مسير خود رويد * ( آنكه در اين راه رفت او را درود و صد نويد )
از طريق لطف بخشيدند حسّ استماع * مستمع را قدر مىدانيم در هر اجتماع
بسكه از نهج البلاغه نقل كردى مستولّ * ( ناهيا ) اين پند گويا را بياور بر عمل
حكمت 150 قال عليه السّلام : ( دربارهء نيكى )
وسعتى بسيار دارد بر همه ، ميدان پند * خيز و جولان زن در اين ميدان سبقت با سمند
1 برادر گر ، عتاب و سر زنش دارى نظر * تا طريقش را ندانى ، خفّت آرد اى پسر
دوستانرا جز به نيكوئى نبايد سر زنش * تا اساس مهربانيها نيفتد بر تنش
هامش
( 1 ) احلى من عسل يعنى از عسل شيرينتر