تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
1 مر شما را پيروى ، از آن كه مىدانيد كيست * يا شما را بهر او در ناشناسى عذر نيست ( لازم ايد بر شما از پيشوايان اتّباع * پس ز امر داعيان حق نبايد امتناع ) ( از ائمه پيروى بايد شما را چون در آن * نيست مقبول و پذيرفته شما را عذرتان ) ( چون شما را لازم آيد حكم دين آموختن * در چنين صورت بايشان ديده بايد دوختن ) ( در جهان جاهليّت ، در جهالت سوختيم * عاقبت تكليف خود را از امام آموختيم ) ( ناهيا ) من با تو بىعذر و بهانه ساختم * تا نگوئى كه امام خويش را نشناختم

حكمت 149 قال عليه السّلام : ( در مورد پند و اندرز )

پند نيكو از على آموز ، احلى من عسل « 1 » * رستگارت مىكند اين پند عارى از خلل 1 بر شما دادند بينائى اگر بينا شويد * ( باز شد درهاى دانائى اگر دانا شويد ) رهنمون گشتندتان گر در مسير خود رويد * ( آنكه در اين راه رفت او را درود و صد نويد ) از طريق لطف بخشيدند حسّ استماع * مستمع را قدر مىدانيم در هر اجتماع بسكه از نهج البلاغه نقل كردى مستولّ * ( ناهيا ) اين پند گويا را بياور بر عمل

حكمت 150 قال عليه السّلام : ( دربارهء نيكى )

وسعتى بسيار دارد بر همه ، ميدان پند * خيز و جولان زن در اين ميدان سبقت با سمند 1 برادر گر ، عتاب و سر زنش دارى نظر * تا طريقش را ندانى ، خفّت آرد اى پسر دوستانرا جز به نيكوئى نبايد سر زنش * تا اساس مهربانيها نيفتد بر تنش
هامش
( 1 ) احلى من عسل يعنى از عسل شيرين‌تر