( آن چه نيك آيد ، براى مرد باشد ايدهآل * منتفى گردد ولى آنگه كه آمد بر زوال )
( وانچه زشت آمد ولى در پى شمول لذّت است * بين لذّت نيز ، زشتى را افول و رجعت است )
هر چه پيش آمد دوباره باز گردد ( ناهيا ) * اهل بينش را كجا بينى مرددّ ، ( ناهيا )
حكمت 145 قال عليه السّلام : ( در شكيبائى )
مرغ بخت از روضهء رضوان نويد آوردمان * كز ديار مقبلان ، درمان رسيده دردمان
گفت ما را آن امين روزگاران بر تراب * در بيانى از ره لطف و عنايت اين خطاب
1 فتح و پيروزى ، جدا از آشناى صبر نيست * سلطه را ، راز جدائى در نوائى صبر نيست
در زمان مقتضى آيند با هم در كنار * گر چه فى ما بين آنها جاى گيرد روزگار
( ناهيا ) صبر و ظفر از دير بازى « 1 » باهمند * گر زمينه سازگار افتاد با هم مدغمند
شاعر شيرين زبانى چنين فرموده است .
( صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند در اثر صبر نوبت ظفر آيد ) .
حكمت 146 قال عليه السّلام : ( دربارهء راضى بودن به كار ديگرى )
پند شيرين مىدهى بر نسل آدم يا على ( ع ) * آنچنانكه دادهاى هر عصر و هر دم يا على ( ع )
1 آن كه بر خود فعل قومى را پسندد در نظر * آن چنان ماند كه در آن در جوار يكدگر
هامش
( 1 ) ديرباز قديم