بهر خود اميدوار است اجر افزون بر عمل * طاعت خود را بسى افزون شمرد و مستدلّ
گر توانگر شد ، ز خود ممنون و خرسند است بس * راه طغيان مىرود مانند قوم بالهوس
گر بكويش جند فقر و تنگدستى ره گشود * قانط « 1 » و مأيوس گردد از جهان و هر چه بود
( از خدا بيگانه گشته ، بر تباهى اوفتد * از سفيدى بر گذشته ، بر سياهى اوفتد )
در ره طاعت اگر برداشت گامى سودمند * زودتر گردد در اين سوداى دينى دردمند
حاجتى گر خواهد از درگاه حىّ مقتدر * ضمن استيفاء « 2 » نسازد با حديث اصطبر
( اى بسا اصرار مىورزد كه گيرد هر چه خواست * قصد دارد كه خداوندش پذيرد هر چه خواست )
گر بسويش پر كشد ، مرغ رخا و آرزو * پس گذارد آنچه از خيرات دارد پيشرو
ور به او اقبال ورزد ديو شهوت از درى * مىدواند توبه را بيرون ، ز باب ديگرى
گر بدامانش نشيند گردى از آه و ملال * پس نشيند از فرامين خداى ذو الجلال
آنكس نباش كه اخذ پند و عبرت ، از ديگران را بيان نمايد و خود از آن بيگانه بماند
5 وصف عبرت مىكند بر دوستان و اقربا * ليك خود عبرت نمىگيرد ز حال اين سرا
در ره اندرز ، باشد پيشگام و سخت كوش * خود ولى گويا ندارد بر قبول پند گوش
او همى نازد بگفتار و بيان خويشتن * از عمل در پيكر او نيست امّا پيرهن
در ره دنيا و ( مافيها ) كه فانى گشتنى است * سعى افزون مىنمايد كه از آن بگذشتنى است
در خور عقبى و ما فيها كه باقى ماندنى است * مىگريزد كه در آنجا عقد سكنى خواندنى است
در مشام او غنم « 3 » بوى غرامت مىدهد * غرم « 4 » و تاوان نيز بوئى از غنيمت مىدهد
( او ز طاعات خدا تعبير تاوان مىكند * از معاصى نيز عنوانى با حسان مىكند )
در دلش جنجال و افغان مىنمايد بيم مرگ * ( كولهاش خاليست امّا از وجود زاد و برگ )
هامش
( 1 ) قانط نوميد
( 2 ) استيفاء تمام گرفتن حقّ
( 3 ) غنم غنيمت
( 4 ) غرم غرامت و تاوان