تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
بهر خود اميدوار است اجر افزون بر عمل * طاعت خود را بسى افزون شمرد و مستدلّ گر توان‌گر شد ، ز خود ممنون و خرسند است بس * راه طغيان مىرود مانند قوم بالهوس گر بكويش جند فقر و تنگدستى ره گشود * قانط « 1 » و مأيوس گردد از جهان و هر چه بود ( از خدا بيگانه گشته ، بر تباهى اوفتد * از سفيدى بر گذشته ، بر سياهى اوفتد ) در ره طاعت اگر برداشت گامى سودمند * زودتر گردد در اين سوداى دينى دردمند حاجتى گر خواهد از درگاه حىّ مقتدر * ضمن استيفاء « 2 » نسازد با حديث اصطبر ( اى بسا اصرار مىورزد كه گيرد هر چه خواست * قصد دارد كه خداوندش پذيرد هر چه خواست ) گر بسويش پر كشد ، مرغ رخا و آرزو * پس گذارد آنچه از خيرات دارد پيشرو ور به او اقبال ورزد ديو شهوت از درى * مىدواند توبه را بيرون ، ز باب ديگرى گر بدامانش نشيند گردى از آه و ملال * پس نشيند از فرامين خداى ذو الجلال
آنكس نباش كه اخذ پند و عبرت ، از ديگران را بيان نمايد و خود از آن بيگانه بماند
5 وصف عبرت مىكند بر دوستان و اقربا * ليك خود عبرت نمىگيرد ز حال اين سرا در ره اندرز ، باشد پيشگام و سخت كوش * خود ولى گويا ندارد بر قبول پند گوش او همى نازد بگفتار و بيان خويشتن * از عمل در پيكر او نيست امّا پيرهن در ره دنيا و ( مافيها ) كه فانى گشتنى است * سعى افزون مىنمايد كه از آن بگذشتنى است در خور عقبى و ما فيها كه باقى ماندنى است * مىگريزد كه در آنجا عقد سكنى خواندنى است در مشام او غنم « 3 » بوى غرامت مىدهد * غرم « 4 » و تاوان نيز بوئى از غنيمت مىدهد ( او ز طاعات خدا تعبير تاوان مىكند * از معاصى نيز عنوانى با حسان مىكند ) در دلش جنجال و افغان مىنمايد بيم مرگ * ( كوله‌اش خاليست امّا از وجود زاد و برگ )
هامش
( 1 ) قانط نوميد ( 2 ) استيفاء تمام گرفتن حقّ ( 3 ) غنم غنيمت ( 4 ) غرم غرامت و تاوان