تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
از فرايض ، آنچه سخت آيد به آنها در نظر * بهر اين اهل بصيرت ، اهون است و سهل‌تر ( در ره مرضات ايزد با مصائب ساختند * پارسائى پيشه كرده ، بر عمل پرداختند ) و آنچه نادانان از آن دارند وجه احتراز * اين حقيقت پروران دانند بر خود امتياز زندگى دارند در كنج و كنار اين جهان * آنچنانكه روحشان در كهكشان آسمان جسم‌شان در مجمع مردم نمايان ، در نظر * روح‌شان ، دور از خلائق ، پيش حىّ دادگر
سعدى رحمة إله . فرمايد هرگز وجود حاضر و غائب شنيده‌اى من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است .
بيگمان شايسته مردانند ايشان در زمين * مىسزد باشند خلّاق جهانرا جانشين سوى او خوانند مردم را نهان و آشكار * در نتيجه ، باشد اركان هدايت استوار در فراق اين عزيزان ناشكيبم آه و آه * كاش مىشد رؤيت ايشان نصيبم آه و آه از كجا درد مرا درمان نمايد آه سرد * يا كميل اكنون چو خواهى ، از جوارم باز گرد آن كميل ابن زياد ، آن راد مرد زنده ياد * ( ناهيا ) يادش بخير و نام نيكش زنده باد

حكمت 140 قال عليه السّلام : ( دربارهء گفتار )

طرفه « 1 » گفتارى گهربار از امامم يادگار * ايدل ، اين گفتار شيرين را به آب زرنگار 1 مرد ، پنهان است در تحت لسان « 2 » خويشتن * ( لازم آيد خويشتن دارى نمايد در سخن ) ( تا نيايد بر سخن ، مستور « 3 » باشد عيب او * بر برومندان ، زبان است اعتبار و آبرو ) بر سخن پرداز جاناگر پريشان نيستى * ( ناهيا خاموش ، اگر مرد سخندان نيستى
هامش
( 1 ) طرفه عجيب و شگفت‌انگيز ( 2 ) لسان زبان ( 3 ) مستور پوشيده