حكمت 141 قال عليه السّلام : ( درباره مقام و منزلت )
اى دل اندر خواب غفلت كى بدانى قدر خويش * تا نيابى فيض بيدارى ، ندانى قدر خويش
1 بر هلاكت اوفتاد آنكس كه خود را در نيافت * ( باش ، بيدار اى برادر ، سنگ غفلت سر شكافت
( تا ندانى كه چه نيكو گوهرى و درّ ناب * ( در نصيبت نيست پاى نيكبختى در ركاب )
( يا اگر بيرون نهى پاى از گليم خويشتن * آن زمان بايد بپوشى از رذالت پيرهن )
يا على ( ع ) ، در قدر دانى ، بر تو دارم اقتداء * نيست ( ناهى ) را بجز فرزند عمران مقتداء
[ حكمت 142 ] مردى از آن حضرت درخواست كه او را اندرز دهد و آن بزرگوار تقبل فرمود .
پند و اندرز اى جوان ، اميّدارت مىكند * چونكه دنيا و عقبى رستگارت مىكند
مردى از او خواست تا با پند خرسندش كند * بلكه او با اين نمط ياد خداوندش كند
تا چنين فرمود آن مولاى ارض و آسمان * طىّ گفتارى لطيف و حيرتآور در بيان
1 بىعمل ، ممكن نباشد بر تو فيض اخروى * ور برايت طول آمال است و حظّ دنيوى
فيض اخرى بر كسى حاصل نيايد بىعمل * تا كه او را نيست توبه در تطّول بر امل
قول او چون منطق ارباب زهد و اتّقاست * فعل او كردار دنيا دوستان و اشقياست
( فرقهاى هستند در گفتار ، همچون اتقياء * ليك در كردار ، مانند عصات و اشقياء )
( در بيان گويند قول زاهدين زنده ياد * در عمل ويند ، راه سفلگان بد نهاد )
( بر چنين مرد نبايد اعتماد و ائتمان * كس نباشد از چنين خوى مغاير در امان )
گر به او اعطاء كنند از مال دنيا ، سير نيست * گر ز اعطاء منع گردد بر قناعت چيز نيست
اراده آن حضرت ، از ادامهء پندهاى انسان ساز آنست كه سؤال كننده را متوجّه خود سازد و خاطر او را با مواعظ دلنوازش اشباع نمايد .