2 ( پس مباش اى مرد سائل ، همچو مرد بىعمل * توبه را بر پشت سر داده شتابد بر امل )
ناتوان است از سپاس نعمتى كه ديده است * استزادت مىكند زانچه به او نرسيده است
آنچه او را دادهاند ، از شكر ، غفلت مىكند * زانچه او را منع كردند استزادت مىكند
از بدىها باز دارد ليك پايش اندر آن * و آنچه نهيش كرد ، خود انگشت دارد در ميان
مىدهد فرمان ولى بر آنچه فرمان داده است * خاطر خود را از آن فرمان برون بنهاده است
صالحانرا دوست مىدارد به اقرار زبان * در عمل ، اعمالشانرا ترك گفته در نهان
مذنبين را بغض مىورزد به ظاهر در شعار * خويش را مىداند امّا جزو ايشان در شمار
يكره الموت لنفسه لازدياد ذنبه * و آنچه او را باعث ذنب است ، كان جنبه « 1 »
مثل آن كس مباش كه در تندرستى متنبّه نمىشود ولى در بيمارى نادم مىگردد
3 تا شود بيمار ، آنگه نادم آيد از گناه * مىكند در تندرستى ، ترك فيض انتباه
در فراغت مىشود مغرور و سرشار از اميد * در گرفتارى ولى پژمرده حال و نااميد
روزگارى گر اصابت كرد او را ابتلاء * با كمال ادّعاء زارى نمايد بر خدا
آن زمان كه دامن چنگى بياورد از رخاء * روى تزوير و ريا دورى گزيند از خدا
نفس سركش غالب است او را ولى آن بينوا * در گمان دارد كه ايزد ، از خطايش قد عفى
روى اين باور كه عقبى را حساب و دفتريست * نفس افزايش طلب را بار ديگر چيره نيست
( بر اساس اينكه دارد مرگ و ميرى پيشرو * بر نجات خويش عذرى مىنمايد جستجو
مانند آنكس مباش كه گناه ديگران را بزرگتر شمارد و طاعت خويش را افزونتر بداند .
4 در مثل آن كس نباشى كه گناه آندگر * از گناه خويشتن افزونتر آرد در نظر
هامش
( 1 ) كان جنبه در كنار چيزى است كه او را به گناه وا مىدارد