1 ( حصّهء انسان ، به قدر امتيازش مىرسد ) * روزى آن هم ، به مقدار نيازش مىرسد
( آنقدر كه خلق را از تنگدستى خوف هست * از خدا گر بود ، هرگز كس نمىشد تنگدست )
گر ترا ضيق معيشت هست از خود دان و بس * ( ناهيا ) مغبون نباشد از خداوند هيچكس
حكمت 134 قال عليه السّلام : ( درباره ترغيب به ميانه روى )
از فراز آمد به گوش من ، صلاى اقتصاد * گوش جان دادم به اين بانگ مبارك از نهاد
1 پس چنين فرمود ما را آن امام زنده ياد * زندگى را ركن اصلى ، اقتصاد است اقتصاد
دست خود را آنچنان مگشا و همچون بر مبند * گر چنين باشى ، نمىباشى ملول و دردمند
( سورهء اسراء وَ لا تَجْعَلْ « 1 » يَدَكَ را ياد دار * تا مصون مانى و محفوظ از هجوم اضطرار
اقتصاد زندگانى را نگهدار ، اى جوان * تا نمانى همچو ( ناهى ) ناگزير و ناتوان
حكمت 135 قال عليه السّلام : ( درباره آسوده ماندن )
باز مولى ، در بيان ، گوهر فشانى مىكند * در ميان اهل منطق ، تر زبانى مىكند
1 قلّت اهل و عيالم از دو دست من يكى است * پس بعنوان تلاش و كسب ثروت ، آن يكى است
2 نيمى از عقل است ، انسان را تودّد با انام * نيم ديگر ، با صفات نيك يابد انسجام
1 نصف پيرى بر شمار آيد ، ملال و رنج و غم * نصف ديگر ، عمر انسان است مشحون با الم
هامش
( 1 ) آيهء 31 ،وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ