حكمت 129 قال عليه السّلام : ( در شرايط دوستى )
رهبر اولاد آدم درّ احمر سفته است * بنگر اين مير جهان پرور ، چه نيكو گفته است
1 دوست نيست آنكه رعايت نيست او را در سه چيز * گر نظر دارد كه باشد دوستى را طرح ريز
مهر ورزد از دل و جان در نهان و آشكار * همرهش باشد زمان فقر و وقت اضطرار
در غياب او نگويد ناروا و زشت و بد * هم كلام ناروائى در غيابش نشنود
آتش مرگش اگر سوزاند او را با لهيب * از دعاى خير خود او را نسازد بىنصيب
دوستانرا ( ناهيا ) بر خود بردار خواندهاى * گر برادر نيستى خود را ستمگر خواندهاى
حكمت 130 قال عليه السّلام : ( در دعا و توبه و استغفار و شكر )
نسل آدم گشت ، از پند امامت مستفيد * آن زمان كه بر زبان آورد پندى از اميد
1 آن كه او را داده شد از فيض دنيا چارچيز * داده شد از موهبت همراه آنها 4 چيز
و آنكه او را داده شد حكم ارائه بر دعاء * او نباشد از اجابت ، نااميد و نارضاء
و آنكه او را داده شد دستور توبه از گناه * در پذيرفتن نبايد نااميدى از إله
آنكه او را دادهاند از باغ استغفار ، گل * فارغ آمد آنچنانكه از ستوه خار ، گل
و اصل آمد بر چنين مردى ز آمرزش ، نويد * ( كاسهء آمال او لبريز گرديد از اميد )
و آنكه او را بذل كردند ارمغانى از سپاس * نعمتش معنى پذيرد در فزونى ، در قياس
( آن كه را كه كردهايم از چار نعمت مستفيد * پس نخواهد شد ، ز ديگر چار نعمت نااميد
سيّد رضى رحمة اللّه عليه ( مؤلّف نهج البلاغه فرمايد )
( آنچه ما را وارد آمد از امام مستطاب ( ع ) * قبل از اينهم ، خواندهام تأييدشانرا در كتاب )