فرمود
ذمّ دنيا را على مذموم ديد و ناروا * از كسى كه او نمىزد بر ذمائم پشت پا
پس چنين فرمود او را آن امير لافتى * در قبال اين جسارتها و وضع نارسا
1 اى نكوهنده كه دنيا را ببازى يافتى * گاه و ناگه از ره توبيخ بر او تافتى
بر متاعش اى بسا مفتون شوى و پايبند * بر جمالش جان نهى و دل گذارى بر كمند
هر زمان از راه غفلت كيد او را مىخورى * ( مىنمايى همچو با تزوير و فتنه قلدرى )
با چنين آلودگى و دامن رنگين بعار * ( باز دنيا را همى گيرى به زهر نيش مار )
پس در اين مورد ببايد مر ترا انديشه بيش * جرم را آيا به دنيا مىنهى يا نفس خويش ؟
حضرت ، در امتداد خطاب ، به ذامّ و نكوهندهء دنيا چنين مىفرمايد . لطفا توجه فرمائيد
2 در كجايت ، زار و سر گردان نمود و دلفكار * يا فريبت در كجا داد و نمودت پست و خوار ؟
در كجا ؟ در مقتل آباء و اجداد و نيا ؟ * يا كه اندر خوابگاه مادرانت در ثرى
( در هلاكت گاهها ، جمله ، بليّت « 1 » ديدهاند * اضطرارا ، بر مقابر رخت رحلت چيدهاند )
با دو دستانت بسى يارى نموده مر ترا * وقت بيمارى ، ره صحّت گشوده مر ترا
با وجود او به مقصد ره گشودى اى حريص * بر مريضانت پرستارى نمودى اى حريص
بهر ايشان راه بهبودى نمودى آرزو * درد و دارو را ، همانا از اطبّا جستجو
دارويت هرگز نكرد آن خستگانرا بىنياز * تا كنند از نو بسوى تندرستى ديده باز
گريه و رنجت بايشان ، رنگ بهبودى نداد * ترس و خوفت همچنان سودى نبخشيد ازدياد
در خور مرضاى « 2 » خود نايل نه گشتى كام خويش * تا سر آمد زندگى ، خوردند آخر جام خويش
با تلاشى كه نمودى بر نيامد آرزو * روزگار آوردشان با مرگ حتمى روبرو
تا بدانى ، آنچه بر ايشان ز نيك و بد نمود * اقتضائا ، در زمانى با تو هم خواهد نمود
هامش
( 1 ) بليّت بلا و هلاكت
( 2 ) مرضا يا مرضى جمع مريض