برگ ريزان مىكند آغاز سرما هر درخت * ليك در گرما نشيند برگ و ميوه در درخت
( ناهيا ) خود را مپوشان در بهاران از نسيم * تا مگر از نو بگيرى فسحت جان از نسيم
حكمت 124 قال عليه السّلام : ( درباره بزرگى خداوند تعالى )
اين چه نيكو پند شيرين كه مرا ديوانه ساخت * بند پايم را گشود و از جهان بيگانه ساخت
رخصتم بخشيد و مفتون كرد بر خود تا كه من * عاشق او گشتم و آخر مرا فرزانه ساخت
1 كردگار آفرينش را بزرگ انگاشتن * بر تو آن بخشد كه ما دون را مضغّر « 1 » داشتن
در قبال آن نخواهى داشت باكى از كسى * گر چه دارد ، تاج شاهى ، يا قبايى اطلسى
آن زمان در مىنوردى راه عرفان اى جوان * ضمن ايقان ، طىّ كردى ، راه عرفان اى جوان
( ناهيا ) حق محبّت را ادا كن بين ما * بلكه با اين عزم تو ، تقليل « 2 » يابد دين ما
حكمت 125 قال عليه السّلام : ( درباره پرهيزگارى ، هنگاميكه از جنگ صفيّن برگشت و به گورستان بيرون كوفه رسيد )
رو بگورستان نمود آن مقتداى خوش مآل * گفت از روى تأنّى و تذكّر ، اين مقال
1 اى غريبان ، در مغاك تنگ ، تنها خفتگان * قرنها در تنگناى خاك يغما خفتگان
هامش
( 1 ) ما دون چيزهاى كوچك و كم ارزش
( 2 ) تقليل كم كردن