حكمت 119 قال عليه السّلام : ( درباره غيرت )
سالها در خاك همّت ، بذر غيرت كاشتند * آخر از نهج البلاغه ، ما حصل بر داشتند
1 غيرت زن در خصوص شوهر خود باطل است * ( اين تفكر بخشى از انديشههاى عاطل است )
( چونكه استلزام آن ، در اين حديث پر گهر * منع عقد چند زن باشد ، براى يك شوهر
( حال آنكه اين حقيقت حقّ باشد بر رجال * در شريعت ، ضمن قانون خداى ذو الجلال )
ليك ايمان است غيرت ، بهر زنها از رجال * مىخورد اين بحث ، آب زندگانى از حلال
وارد آمد در خصوص زن به تصريح اين سخن * اشتراك مردها تحريم گشته بهر زن
درج گشته ( ناهيا ) عنوان غيرت از على ( ع ) * عرصهء دنيا شد از نور امامت منجلى
حكمت 120 گفت آن بزرگوار ( درباره اسلام حقيقى )
وصف اسلام است جانا ، از زبان بو تراب * جان فدا بايد نمايم ، بر جمال آن جناب
پس چنين فرموده آن ركن امامت بر جهان * منطق متقن ، جهانى ، ماندگارى ، جاودان
1 وصف اسلام آن چنان بايد نمايم بر امم * كاحتمال مثل آن بر كس نرفته در امم
كس نكرده مثل اين توصيف شايان قبل از اين * ( آن چنان كه در حلاوت شكّر است و انگبين )
واژهء اسلام ، همان ، تسليم باشد در لغت * ( معنىاش سلم و صفا و مهر و نوعى ميمنت )
عطف گردد واژهء تسليم آخر بر يقين * ( مرد موقن را نشان و مهر ايمان در جيبن )
از يقين ، تصديق را عنوان نمايند اهل حال * ( تا شود اين واژهء محبوب ، ما را ايدهال
واژهء تصديق را اقرار گفتند اهل دل * ( آنچه مىباشد بتأييد و گواهى مشتمل )
نيست اقرار ، از لحاظى جز اداء و اعتراف * ( و آنچه در مضمون قبول آمد نبايد اختلاف )
پس اداء ، حاصل نخواهد داشت الّا در عمل * ( چون مبانى جملگى معطوف باشد بر عمل )