از معانى تا به قدر اهتمام اندوختيم * عاقبت منظور غائى ، از على ( ع ) آموختيم
سالها در آتش جهل و ضلالت سوختيم * ( ناهيا ) چشم رجاء بر باب مولا دوختيم
حكمت 121 قال عليه السّلام : در نكوهش خوىهاى زشت و كردارهاى ناشايسته )
مرگم آيد آن زمانكه ، در بخالت سر برم * خويش را جاى سعادت بر ضلالت بسپرم
1 در شگفتم از بخيلى كه شتابد سوى فقر * حال آنكه خود نمىخواهد ببيند روى فقر
مىشتابد عاجلانه جانب آن ، آشكار * مىكشاند ليك دامن ، از گزندش بر كنار
( سودى از مالش نگيرد ، در بساط زندگى * مىكند امّا بمال و ثروت خود ، بندگى
مىكند از دل ، غنا و بىنيازى آرزو * اين مرام ، امّا نخواهد داد او را آبرو
زندگى دارد در اين دنياى مشحون از بلا * چون ضعيف بىبضاعت ، چون فقير بىنوا
ليك محشور است اين شوريده بخت بىنوا * با حسابى در قيامت چون حساب اغنيا
2 در شگفتم زان كسى كه بر تكبّر ره گشود * حال آنكه جيفه خواهد شد همانكه نطفه بود
( گر ز روى مرقدش بيرون نمائى خاك را * بوى او در مىنوردد سينهء افلاك را )
3 در شگفتم از كسى كه شكّ دارد در خدا * حال آنكه ما سوى او راست و كلّ ما يرى « 1 »
( چون كه مخلوقات عالم را يگانه خالقى است * آنچه او بيند ، مر آن را جاودانه خالقى است
4 وا عجب آنكه به نسيان مىسپارد مرگ را * حال آن كه مرده را ديد و خزان برگ را
5 بل عجبت از كسى كه منكر آمد بر معاد * نشأة الاخرى « 2 » مر او را غير ممكن جلوه داد
حال آنكه نشوه « 3 » را ديد و حلول نطفه را * همچنان در خلقت انسان ، نزول نطفه را
6 اى دريغا آن كسى كه كرده آباد اين جهان * وه كزان چيزى نبرده بر معادش ارمغان
هامش
( 1 ) كلّ ما يرى تمام آنچه شكّ دارنده مىبيند
( 2 ) نشأة الخرى منظور روز محشر است
( 3 ) نشوه ابداع و خلق