تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
از معانى تا به قدر اهتمام اندوختيم * عاقبت منظور غائى ، از على ( ع ) آموختيم سالها در آتش جهل و ضلالت سوختيم * ( ناهيا ) چشم رجاء بر باب مولا دوختيم

حكمت 121 قال عليه السّلام : در نكوهش خوىهاى زشت و كردارهاى ناشايسته )

مرگم آيد آن زمانكه ، در بخالت سر برم * خويش را جاى سعادت بر ضلالت بسپرم 1 در شگفتم از بخيلى كه شتابد سوى فقر * حال آنكه خود نمىخواهد ببيند روى فقر مىشتابد عاجلانه جانب آن ، آشكار * مىكشاند ليك دامن ، از گزندش بر كنار ( سودى از مالش نگيرد ، در بساط زندگى * مىكند امّا بمال و ثروت خود ، بندگى مىكند از دل ، غنا و بىنيازى آرزو * اين مرام ، امّا نخواهد داد او را آبرو زندگى دارد در اين دنياى مشحون از بلا * چون ضعيف بىبضاعت ، چون فقير بىنوا ليك محشور است اين شوريده بخت بىنوا * با حسابى در قيامت چون حساب اغنيا 2 در شگفتم زان كسى كه بر تكبّر ره گشود * حال آنكه جيفه خواهد شد همانكه نطفه بود ( گر ز روى مرقدش بيرون نمائى خاك را * بوى او در مىنوردد سينهء افلاك را ) 3 در شگفتم از كسى كه شكّ دارد در خدا * حال آنكه ما سوى او راست و كلّ ما يرى « 1 » ( چون كه مخلوقات عالم را يگانه خالقى است * آنچه او بيند ، مر آن را جاودانه خالقى است 4 وا عجب آنكه به نسيان مىسپارد مرگ را * حال آن كه مرده را ديد و خزان برگ را 5 بل عجبت از كسى كه منكر آمد بر معاد * نشأة الاخرى « 2 » مر او را غير ممكن جلوه داد حال آنكه نشوه « 3 » را ديد و حلول نطفه را * همچنان در خلقت انسان ، نزول نطفه را 6 اى دريغا آن كسى كه كرده آباد اين جهان * وه كزان چيزى نبرده بر معادش ارمغان
هامش
( 1 ) كلّ ما يرى تمام آنچه شكّ دارنده مىبيند ( 2 ) نشأة الخرى منظور روز محشر است ( 3 ) نشوه ابداع و خلق