حكمت 118 ( حضرت ، در تشييع جنازهاى بود كه شنيد مردى مىخندد پس در ترغيب سجاياى اخلاقى فرمود )
ضمن تشييع جنازه ديد مردى خنده زد * كرد در ترغيب اخلاق ، اين خطاب مستند
1 مرگ را گويا به غير ما مقدّر كردهاند * ( ليك ما را شادى و بهجت مقرّر كردهاند )
حقّ در دنيا به غير ما ضرورت داشته * ( ليك ما را در تعاون منفرد بگذاشته )
جانب ما مىرسند از نو گروه مردگان * ( از چنين دنياى فانى رخت هجرت بردگان )
مىگذاريم آشكار اجسادشانرا بر قبور * ( مىخورند از اين بلا گيران ، جنود مار و مور )
مىخوريم اموال آنها را مسمى بر تراث * ( گوش ما ، امّا در اين دنيا اصمّ است از غياث )
مثل اينكه جاودانى را مسخّر كردهايم * ( خويش را از هر گران جانى ، مطهّر كردهايم )
واعظانرا در چنين صورت فرامش كردهايم * ( خويش را با اين تباهى سست و ناخوش كردهايم )
2 اى خوشا طوبى به آن مرديكه نفسش رام اوست * ( در كتاب و لوح تهذيب و تواضع نام اوست )
نيّتش پاك و مقدّس اعتقادش بر قرار * از حمايد بهرهمند است و ز غفلت بر كنار
بذل دارد از زيادى بر فقير و مستمند * در نظر ، بر چهرهء انفاق دارد نوش خند
گشت ، از پر گوئى و اغراق و غيبت بر حذر * ( منطق بىمحتوا پوچ است او را در نظر )
زشتى افعال خود را از جماعت دور ساخت * سنّت پيغمبرى را از ره ايمان شناخت
فارغ آمد از بدىها و ز بدعت دور ماند * ( بين همنوعان و ياران از شناعت دور ماند )
حضرت سيّد رضى مؤلّف نهج البلاغه فرمايد . مردم جملهء ( و لم ينسب الى بدعة ) برسول خدا نسبت دادهاند .
حضرت سيّد رضى را هر صباح و هر مساء * مىستائيم آشكارا دوست داريم اى بسا
پس چنين فرموده آن يار گرامى در سخن * نسبت اين جمله دارد بر رسول مؤتمن ( ص )
( ناهيا ) يار گرامى را گرامىدار ، بيش * تا گرامى بوده باشى محضر دادار ، بيش