قدر فرصت را ( بناهى ) گفت مردى هوشيار * از چنين مردى چنين پندار بايد انتظار
حكمت 115 قال عليه السّلام : ( درباره دنيا )
از على بايد شنيدن پندهاى دلپذير * لازم است اين پند شيرين بر جوان و مرد پير
1 در مثل ، دنيا بسان مار باشد ، نرم تن * ( يا به تعبير دگر ، ماند به رنگين پيرهن )
مسّ او نرم است و امّا نيش زهر آلود آن * اختلال آرد به خون و سوزش اندازد بجان
گول خورده ، مىشتابد عاجلانه سوى آن * با مراد اينكه يابد كام خويش و آرمان
ليك دانشمند پايان بين و مرد هوشمند * بر جمال آن نخواهد بود ( ناهى ) پايبند
حكمت 116 قال عليه السّلام : ( درباره قريش پرسيده شد )
از على پرسيده شد لختى ز احوال قريش * ( تا بگويد چيست ايشان را مجال عيش و طيش )
گفت امّا از بنى مخزوم اگر گويم سخن * قوم محبوب قريشند و رجال مؤتمن
جملهء مردانشان هشيار و اهل زندگى است * ( بين ايشان شرط و عنوان برادر خواند كيست )
( اكثر مردانشان شيرين زبان و نغز خوان * در زنان ، حسن و جاهت آشكار است و عيان )
دوست مىدارند بس قول رجال خويش را * طىّ انكاح ، از زنان دارند حظّ بيش را
ديگرى اولاد عبد شمس باشند از قريش * جملگى مردان خير انديش و دور از ننگ و طيش
عاقبت بينند با گام مؤثّر در ميان * از ره انديشه دانند آنچه آيد بعد از آن