تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
( زندگانى نعمتى باشد به انسان ، رايگان * بذل فرموده خداوند كريم و مهربان ) ( قدر آن آنوقت بر انسان هويدا مىشود * كاعتبار صحتّش بر سقم معنا مىشود ) قدر صحّت آن كسى داند كه ( ناهى ) در شبى * تن بلرزد ، خسته گردد ، يا بسوزد در تبى

حكمت 113 قال عليه السّلام : ( درباره دوست و دشمن خود )

اين بيان حيرت‌آور بر جهان است ارمغان * مر ترا هم حيرت آرد ، گر سپارى گوش جان 1 در ره من در تباهى و هلاكت اوفتاد * اين دو مرد ناسپاس و نابسامان از عباد اوّلى آنكس كه در مهرم فراتر برد راه * كرد نامم را بنادانى مسمّى بر إله دوّمى آنكس كه در بغضم فزونتر زد قدم * منكرم گشت و بلند آورد گامى بر ستم ( اين دو مرد بىخبر در خواب غفلت خفته‌اند * راه را در امتداد حبّ و بغضم رفته‌اند ) ( ناهيا ) حبّ على حبّ خداى داور است * هر كه او را دوست دارد كردگارش ياور است

حكمت 114 قال عليه السّلام : ( درباره فرصت از دست دادن )

اين حديث بهجت آور ، ارمغانى از على است * هر زمان چون نور باهر « 1 » در خواطر منجلى است 1 غصّهء سخت و دل آزار ، از توان افتادن است * غصّه‌اى بالاتر از آن فرصت از كف دادن است ( فرصت عمر گرامى ، گنجبار « 2 » گوهر است * نعمتى شايان و پايا از خداى داور است )
هامش
( 1 ) باهر روشنى ( 2 ) گنجبار گنجينه