( زندگانى نعمتى باشد به انسان ، رايگان * بذل فرموده خداوند كريم و مهربان )
( قدر آن آنوقت بر انسان هويدا مىشود * كاعتبار صحتّش بر سقم معنا مىشود )
قدر صحّت آن كسى داند كه ( ناهى ) در شبى * تن بلرزد ، خسته گردد ، يا بسوزد در تبى
حكمت 113 قال عليه السّلام : ( درباره دوست و دشمن خود )
اين بيان حيرتآور بر جهان است ارمغان * مر ترا هم حيرت آرد ، گر سپارى گوش جان
1 در ره من در تباهى و هلاكت اوفتاد * اين دو مرد ناسپاس و نابسامان از عباد
اوّلى آنكس كه در مهرم فراتر برد راه * كرد نامم را بنادانى مسمّى بر إله
دوّمى آنكس كه در بغضم فزونتر زد قدم * منكرم گشت و بلند آورد گامى بر ستم
( اين دو مرد بىخبر در خواب غفلت خفتهاند * راه را در امتداد حبّ و بغضم رفتهاند )
( ناهيا ) حبّ على حبّ خداى داور است * هر كه او را دوست دارد كردگارش ياور است
حكمت 114 قال عليه السّلام : ( درباره فرصت از دست دادن )
اين حديث بهجت آور ، ارمغانى از على است * هر زمان چون نور باهر « 1 » در خواطر منجلى است
1 غصّهء سخت و دل آزار ، از توان افتادن است * غصّهاى بالاتر از آن فرصت از كف دادن است
( فرصت عمر گرامى ، گنجبار « 2 » گوهر است * نعمتى شايان و پايا از خداى داور است )
هامش
( 1 ) باهر روشنى
( 2 ) گنجبار گنجينه