تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
دفتر علم على بحريست پايان ناپذير * از تعلّم ( ناهيا ) هرگز نخواهم گشت سير

حكمت 110 قال عليه السّلام : ( درباره بدبينى و خوش بينى )

بر ميان آمد ز بد بينى و خوش بينى سخن * تا چنين فرمود دنيا را امام مؤتمن 1 گر نكوكارى فرا گيرد جهان را يك زمان * آنچنان كه اهل آن محفوف « 1 » گردد در ميان ( برّ و نيكى دامن خود را گشايد بر جهان * يا بيارد چلچراغ خير و رحمت ، ارمغان ) گر كسى بد بين شود آنگه به مردى از انام * حال آنكه بهر او ثابت نگشته اتّهام مرد بد بين در چنين حالت اثيم و مجرم است * در بيان و منطق نهج البلاغه ظالم است
عكس و خلاف حقائق فوق نيز در قضّيه صادق است
دفتر نهج البلاغه بر حقائق فائق است * آنچه گفتم عكس آن هم در قضيّه صادق است 2 ورتبهكارى بتارد بر جهان و اهل آن * تا بدانجا كه بماند در تباهى مردمان ( يا بپيچد در فضا دود فساد و اختناق * آنچنان كه بدر عشرت را كشاند بر محاق ) ( چون كسى كه در زمان فتنه آمد بر وجود * از تبهكاران نخواهد بود ، او را نفع و سود ) از چنين مردى نبايد داشت نيكى انتظار * ( ناهيا ) خير و نكوئى ، گشته از وى بر كنار

حكمت 111 ( به حضرت گفته شد يا امير المؤمنين خود را چگونه مىيابى ؟ )

تا توانى ، گوش دل بسپار جانا بر سخن * مىسپارد گوش دل هر مرد بينا بر سخن
هامش
( 1 ) محفوف پيچيده و درهم و برهم شده