تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
1 هيچ دارائى نباشد پر بهاتر از خرد * بسكه انسان را به دنياى عادت مىبرد ) 2 هيچ تنهائى نباشد چون تكبّر بر انام * ( اهل آن خود را شمارد بين مردم از سنام ) 3 هيچ عقلى را فراتر از تدّبر نشمرى * ( چون تدّبر ، در اساس و كنه دارد رهبرى ) 4 هيچ مردى از جوانمردى نخواهد ديد سود * ( گر دل او از وجود زهد و تقوى پوچ بود ) 5 هيچ كس را همنشينى نيست همچون خوى نيك * ( چون تفضّل داده آن را ، كردگار لا شريك ) ( خوى نيكو ، هر دلى را مىكشاند سوى خويش * ( مىنمايد با شكيبائى شريك خوى خويش ) 6 هيچ ميراثى نباشد در مزّيت چون ادب * ( با ادب باشد به فيض سر فرازى منتسب ) 7 پيشوائى نيست ، انسانرا بسنده در دهود * همچو توفيق خدا و دستيابى بر امور ( مرد را توفيق ، گردد بر سعادت رهنمون * پاك و تهذيبش نمايد از برون و اندرون 8 نيست مردم را تجارت ، چون امور حق پسند * ( ضمن آن پاداش خواهد بود و اجرى چند چند ) نيست سودى همچو پاداش الهى بر عباد * ( اجر آن را بسكه خواهد داد ايزد در معاد ) 9 ( چونكه اين امر مقّدس فضل و بذل ايزديست * اعتبار اين عطيّه جاودان و سرمديست ) 10 پيش شبهه ايستادن ، الوقوف عندها * احسن التّقواست ، پيش اولياء و اتقياء ( چونكه شبهه موردى باشد به انسان بر حرام * نيست در قاموس قرآن رزق و روزى در حرام ) 11 آن كسى باشد ز مردم پارساى نيكنام * كاشتياقى نيست با عنوان رغبت بر حرام 12 هيچ عملى ، نيست مانند تفكّر سودمند * ( اهل آن را در زمين و عرش ارزش مىدهند ) ( مىرسد بر قلب هر كس از تفكّر آگهى * تا نيفتد غافلانه بر كمند گمرهى ) 13 هيچ طاعت نيست انسانرا بسان واجبات * ( چون فراهم مىنمايد بر سعادت موجبات ) 14 هيچ ايمانى نباشد در مزيّت چون شكيب * ( داد از آن ايمان گه هست از بردبارى بىنصيب ) 15 هيچ مجدى نيست مانند تواضع در شرف * ( چون فروتن را همه محبوب دارند از شعف ) 16 نيست انسان را وقار و ارجمندى همچو علم * ارجمندى هم نباشد در مزيّت همچو حلم ( چونكه انسانرا بود دانش ، دليل و رهنما * بردبارى نيز سوى سر فرازى رهگشا ) 17 پشتيبانى نيست ، چون شورى و كنكاش استوار * ( مشورت را پايه‌اى پندار در آن برقرار )
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 377 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى