ايمنى بخشد اگر او را رفاه زندگى * غفلت او را مىنمايد رو سياه زندگى
گر به دور او كشانند از مصيبت هالهاى * از زمانه مىرساند بر ملائك ، نالهاى
ور بمالى دست يابد ، بر فراخى رو نهد * دست استغناء به او دستار نخوت مىدهد
( رنگ طغيان چهرهء او را ملّوث مىكند * خوى او را پيرو خوى مخنث مىكند )
فقر و فاقه گر زند او را زمانى نيش جوع * نالهها دارد باوج آسمانها زين وقوع
گر رسد او را ز جوع و تنگدستى رنج و نيش * ناتوانائى زند او را به سختى نيش و ريش
ور به او آزار بخشد ديو سيرى در مزاج * مىچكاند پر خورى وى را مرار اختلاج
( هر كسى را زين حديث و پند ، سودى نايل است * پس براى ما از اين دل ، اين نتيجه حاصل است )
( هر دلى كه گام بر دارد در طريق اعتدال * بيشتر توفيق دارد بر مرام ايدهآل )
بهر دل هر نوع كوتاهى رساند اضطرار * شيوهء افراط هم ( ناهى ) نمايد بيقرار
حكمت 106 قال عليه السّلام : دربارهء دوازده امام ( ع )
اين حديث پر بها ، در اعتلاى اهلبيت * باشد از معصوم نامآور براى اهلبيت
1 نحن اهل البيت كنّا لللانام متّكا * و آنكه باشد بر غم و درد عقيده مبتلا
( تكيهگاه امّتيم و ملجاء هر بىپناه * قاصران و غاليانرا پشتبان و تكيهگاه )
( هر كه دارد در طريق دين ، تكاسل يا قصور * التزاما بايد از آزاد راه ما عبور )
( و آن كه كوتاهى و استيهان نمايد در شناخت * گر بما ملحق نباشد ساز بدبختى نواخت )
( و آنكه از ما مىستابد در تماشى استباق * لازم آيد خويش را تعديل بخشد در وثاق )
گر كسى را بود در امر عقيده كوتهى * ( ناهيا ) او باز ماند طريق گمرهى