تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
1 اى بسا عالم كه در بحر جهالت غوطه‌ور * از علوم خود نگردد مستفيد و بهره‌ور ( از قبيل علم سحر و علم هيأت يا نجوم * علم انساب و حساب و مثلهائى از علوم ) ( علم اگر از منبع اسلام و ايمان سير نيست * در نظر از چشمهء برهان و عرفان سير نيست ) ( پس چنين علم ، از در دنيا نخواهد شد برون * بسكه از عقبى ندارد محتوائى اندرون ) سودى از آن نيست بر كس جز حظوظ دنيوى * طالب آن را نخواهد بود ، اجر اخروى ( ناهيا ) از علم نافع سير گردد عالمى * ورنه از آن بر فساد افتند نسل آدمى

حكمت 105 قال عليه السّلام : ( دربارهء قلب )

اين حديث حيرت‌آور از عجائب اعجبى است * مورد عطف نظر ، بر اقربا و اجنبى است 1 پاره لحمى گشته آويزان ز انسان از رگى * ليك آن در ساختار خود ندارد پارگى آن به نوبت بر دوام زندگانى عامل است * در دل قاموس ايرانى مسمّى بر دل است ( از شگفتيها يكى باشد ، باوصاف و صفات * در محافل عقل را حيران نموده در ثقات ) « 1 » گه در او اوصاف ممدوح است و خوى دلنشين * ليك گاهى از رذائل جا گرفته در كمين گر اميد و آرزو بر جانب او رو نهد * جند حرص و آز ، با خوارى عذابش مىدهند ور طمع در آن بجوشد حرص خوارش مىكند * از مقام قرب انسانى كنارش مىكند نااميدى گر به او چنگال بندد بر ميان * حسرت و اندوه و ناله ، خلع سازد از توان گر به او تشويش بخشد تند خوئى يا غضب * خشم بر او سخت گيرد ، قاهرانه روز و شب ور ز خشنودى ببيند ائتلاف همرهى * ميل افزون بر ذمائم مىكشاند گمرهى ترس اگر در وى بيابد جاى پائى بهر خويش * دورى از سعى مداوم ، ريزد او را زهر خويش
هامش
( 1 ) ثقات جمع ثقه مرد با اطلّاع و معتمد