1 اى بسا عالم كه در بحر جهالت غوطهور * از علوم خود نگردد مستفيد و بهرهور
( از قبيل علم سحر و علم هيأت يا نجوم * علم انساب و حساب و مثلهائى از علوم )
( علم اگر از منبع اسلام و ايمان سير نيست * در نظر از چشمهء برهان و عرفان سير نيست )
( پس چنين علم ، از در دنيا نخواهد شد برون * بسكه از عقبى ندارد محتوائى اندرون )
سودى از آن نيست بر كس جز حظوظ دنيوى * طالب آن را نخواهد بود ، اجر اخروى
( ناهيا ) از علم نافع سير گردد عالمى * ورنه از آن بر فساد افتند نسل آدمى
حكمت 105 قال عليه السّلام : ( دربارهء قلب )
اين حديث حيرتآور از عجائب اعجبى است * مورد عطف نظر ، بر اقربا و اجنبى است
1 پاره لحمى گشته آويزان ز انسان از رگى * ليك آن در ساختار خود ندارد پارگى
آن به نوبت بر دوام زندگانى عامل است * در دل قاموس ايرانى مسمّى بر دل است
( از شگفتيها يكى باشد ، باوصاف و صفات * در محافل عقل را حيران نموده در ثقات ) « 1 »
گه در او اوصاف ممدوح است و خوى دلنشين * ليك گاهى از رذائل جا گرفته در كمين
گر اميد و آرزو بر جانب او رو نهد * جند حرص و آز ، با خوارى عذابش مىدهند
ور طمع در آن بجوشد حرص خوارش مىكند * از مقام قرب انسانى كنارش مىكند
نااميدى گر به او چنگال بندد بر ميان * حسرت و اندوه و ناله ، خلع سازد از توان
گر به او تشويش بخشد تند خوئى يا غضب * خشم بر او سخت گيرد ، قاهرانه روز و شب
ور ز خشنودى ببيند ائتلاف همرهى * ميل افزون بر ذمائم مىكشاند گمرهى
ترس اگر در وى بيابد جاى پائى بهر خويش * دورى از سعى مداوم ، ريزد او را زهر خويش
هامش
( 1 ) ثقات جمع ثقه مرد با اطلّاع و معتمد