تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
پردهء حرمت نبايستى دريدن زين حدود * ( تا نيابد پارگى در جسم ايمان تار و پود ) ساكت است از جملهء ما كردگار مهربان * ( در خور علمى كه بر عقبى ندارد خير آن ) ليك از روى فراموشى نگفته تركشان * بلكه آنها را يكايك قبضه كرده در نهان قصّهء نسيان بذات او ندارد هيچ راه * دور باد از ساحت پاكش خطا و اشتباه چون كه او عالم به ذات است و همى علّام غيب * ( ناهيا ) ذاتش منزّه باد از هر نقص و عيب

حكمت 103 قال عليه السّلام : ( دربارهء بىاعتنائى بدين )

جانب ما از على باب عنايت باز شد * در حقيقت باب توفيق و هدايت باز شد پس چنين فرمود ما را آن امام لا فتى * ( گوش جان بايد ز هر كس پير باشد يا فتى ) 1 هر كه در اصلاح دنيا ترك دارد امر دين * مىزند دست خدا مهر اضرّش « 1 » بر جبين ( چونكه استصلاح دنيا با امور اخروى * مىدهد بوى فضاحت در مشام دنيوى ) كار دنيا را نياور با زوال امر دين * ( ناهيا ) زهر حلاحل « 2 » دان بجاى انگبين

حكمت 104 قال عليه السّلام : ( در زيان جهل به احكام )

باز ما را دست مولا درّ و مرجان سفته است * پند شيرين‌تر ز قند ، از بحر حكمت گفته است
هامش
( 1 ) اضرّ زيان بدتر ( 2 ) حلاحل زهر حلاحل مشهور است و در گلستان سعدى عليه الرحمه آمده است