پردهء حرمت نبايستى دريدن زين حدود * ( تا نيابد پارگى در جسم ايمان تار و پود )
ساكت است از جملهء ما كردگار مهربان * ( در خور علمى كه بر عقبى ندارد خير آن )
ليك از روى فراموشى نگفته تركشان * بلكه آنها را يكايك قبضه كرده در نهان
قصّهء نسيان بذات او ندارد هيچ راه * دور باد از ساحت پاكش خطا و اشتباه
چون كه او عالم به ذات است و همى علّام غيب * ( ناهيا ) ذاتش منزّه باد از هر نقص و عيب
حكمت 103 قال عليه السّلام : ( دربارهء بىاعتنائى بدين )
جانب ما از على باب عنايت باز شد * در حقيقت باب توفيق و هدايت باز شد
پس چنين فرمود ما را آن امام لا فتى * ( گوش جان بايد ز هر كس پير باشد يا فتى )
1 هر كه در اصلاح دنيا ترك دارد امر دين * مىزند دست خدا مهر اضرّش « 1 » بر جبين
( چونكه استصلاح دنيا با امور اخروى * مىدهد بوى فضاحت در مشام دنيوى )
كار دنيا را نياور با زوال امر دين * ( ناهيا ) زهر حلاحل « 2 » دان بجاى انگبين
حكمت 104 قال عليه السّلام : ( در زيان جهل به احكام )
باز ما را دست مولا درّ و مرجان سفته است * پند شيرينتر ز قند ، از بحر حكمت گفته است
هامش
( 1 ) اضرّ زيان بدتر
( 2 ) حلاحل زهر حلاحل مشهور است و در گلستان سعدى عليه الرحمه آمده است