حكمت 99 قال عليه السّلام : ( جامهء كهنه و وصله دارى در تن امام ( ع ) بود كه مورد سئوال قرار گرفت )
داشت در تن ملبسى آن پاكدامن نيم داشت * در نظر ، اصحاب او را زار و محزون مىگذاشت
1 در خصوص اين رويّه پرسشى آمد ميان * در جوابش از ره تنزيه فرمود اين بيان
رام مىگردد به آن قلب فروتن ، نفس دون * پيروى دارند از اين رفتار موزون مؤمنون
( نفس سركش با چنين جامه فروكش مىكند * از تواضع بر جدار قلب روكش مىكند )
( بر خلاف جامهء زيبا و رخت چشم زن * گه كند پوشندگان را با تفاخر مفتتن )
از على ( ع ) ( ناهى ) طريق جامه پوشى يادگير * ورنه دل را در رقابتهاى پوشش باد گير
حكمت 100 قال عليه السّلام : ( دربارهء دنيا و آخرت )
صد نصيحت گفتم از مولاى عالم بر عباد * بر تو يا رب هر دم از ما صد هزاران شكر باد
حكمت آموز ، اى دل از پند امام زنده ياد * گوش جان آور مگر افزون نمائى انقياد
( در خور دنيا و عقبى نكتهاى گفتا ثمين * در ظرافت پند شيرين ، در حلاوت انگبين )
1 در مثل دنيا و عقبى چون دو خصمند و دو راه * هر دو با هم در تفاوت همچو بيضاء با سياه
( آن يكى راه جهنم و آن دگر راه بهشت * تيرهبخت آنكس كه غفلت كرد در اين سرنوشت )
آنكه دنيا را گزيده دل به آن بگذاشته * آخرت را در قفا بر خويش دشمن داشته
( چشم پوشيده از آن نعمت بزعم خام خويش * بازگشته از سر غفلت ز حسن كام خويش )
حدّ فاصل بينشان چون خاور است و باختر * ( راهشان از هم مجزا راه فردوس و سقر )
هر چه از آن دور باشد در تماشى رهگذر * در عوض بر ديگرى نزديك باشد در سفر