تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

حكمت 96 قال عليه السّلام : گروهى حضرت را در پيش‌رو ستودند پس آن حضرت در روش تواضع و فروتنى فرمود .

( اللهمّ انّك اعلم بى من نفسى و انا اعلم بنفسى منهم )
قومى از ياران آن معصوم او را مىستود * ليك او را اين ستايش ناگوار و تلخ بود 1 خواست ايشانرا بياموزد روند مدح را * تا فرا گيرند راه دلپسند مدح را اين دعا را خواند با لحن دل را آن امام ( ع ) * ( سازمان مدح را بخشيد وجه انتظام ) اى خدا داناترى بر من ز نفسم ، همچو من * اعلم و داناترم بر خود ( ز اهل انجمن ) 2 خيرمان گردان خدايا دور و بيرون از گمان * بس فراتر زانچه ما را مىستايند اين و آن ( نيكى ما را بزرگ آور بايشان در نظر ) * زشتى ما را ولى پنهان بدار و در گذر ) اينكه آمرزش همى خواهد امام ( ع ) زنده ياد * آن نباشد كه گنه دارد خدا را در نهاد اين گمان دارد كه شايد ترك اولى كرده است * دست حاجت زين جهت از خويش بالا برده است ترك اولى ، اولياء را نيز گيرد ، گاهگاه * ( ناهى ) بيچاره امّا غرق گشته در گناه

حكمت 97 قال عليه السّلام : ( دربارهء روا داشتن حاجتها )

آن زمان كه از امامت درج گوهر باز شد * بابهاى سعد و خوشبختى سراسر باز شد 1 گفت رمزى جاودانى ، تا بروز رستخيز * حاجت مردم مسجّل « 1 » نيست الّا با سه چيز شرط باشد در نخستين بار استصغار « 2 » آن * تا بزرگش كرده باشد كردگار مهربان دوّمى پنهان نمودن ، دور كردن از نظر * تا كه در پاداش گردد آشكارا جلوه‌گر
هامش
( 1 ) مسجّل تثبيت شده و شهرت يافته ( 2 ) استصغار كوچك شمردن