حكمت 96 قال عليه السّلام : گروهى حضرت را در پيشرو ستودند پس آن حضرت در روش تواضع و فروتنى فرمود .
( اللهمّ انّك اعلم بى من نفسى و انا اعلم بنفسى منهم )
قومى از ياران آن معصوم او را مىستود * ليك او را اين ستايش ناگوار و تلخ بود
1 خواست ايشانرا بياموزد روند مدح را * تا فرا گيرند راه دلپسند مدح را
اين دعا را خواند با لحن دل را آن امام ( ع ) * ( سازمان مدح را بخشيد وجه انتظام )
اى خدا داناترى بر من ز نفسم ، همچو من * اعلم و داناترم بر خود ( ز اهل انجمن )
2 خيرمان گردان خدايا دور و بيرون از گمان * بس فراتر زانچه ما را مىستايند اين و آن
( نيكى ما را بزرگ آور بايشان در نظر ) * زشتى ما را ولى پنهان بدار و در گذر )
اينكه آمرزش همى خواهد امام ( ع ) زنده ياد * آن نباشد كه گنه دارد خدا را در نهاد
اين گمان دارد كه شايد ترك اولى كرده است * دست حاجت زين جهت از خويش بالا برده است
ترك اولى ، اولياء را نيز گيرد ، گاهگاه * ( ناهى ) بيچاره امّا غرق گشته در گناه
حكمت 97 قال عليه السّلام : ( دربارهء روا داشتن حاجتها )
آن زمان كه از امامت درج گوهر باز شد * بابهاى سعد و خوشبختى سراسر باز شد
1 گفت رمزى جاودانى ، تا بروز رستخيز * حاجت مردم مسجّل « 1 » نيست الّا با سه چيز
شرط باشد در نخستين بار استصغار « 2 » آن * تا بزرگش كرده باشد كردگار مهربان
دوّمى پنهان نمودن ، دور كردن از نظر * تا كه در پاداش گردد آشكارا جلوهگر
هامش
( 1 ) مسجّل تثبيت شده و شهرت يافته
( 2 ) استصغار كوچك شمردن