حكمت 91 قال عليه السّلام : ( از آن بزرگوار پرسيده شد كه خير و نيكى چيست )
1 پرسشى پيش آمد از احسان و نيكى زان جناب * تا چنين فرمود آن درياى حكمت ، در جواب
خير و نيكى آن نباشد كه به منسب يا منال * فخر ورزى و بيفزائى به فرزندان و مال
بلكه آن باشد كه افزونى ببخشى علم خويش * محترم دارى چو اوصاف حميده حلم خويش
با سر افرازى به جنبى و شرافت ، مستدام * با كمال بندگى ، بر كردگار لا ينام
پس اگر نيكى نمودى با سپاسش زندهدار * خويش را به اطاعت و ايمان ، به ايزد بندهدار
ور بدى كردى ندانسته ، ندامت يافتى * ( آن زمان بر نفس نافرمان و ياغى ، تافتى )
2 خير در دنيا نخواهد بود الّا بر و مرد * ( گر به نفس خود تسلّط داشتندى در نبرد )
آن يكى مردى كه آخر از گناهان توبه كرد * زد به استمرار همّت ، بر معاصى دست طرد
وين يكى مردى بود كه با شتاب هر چه بيش * در ره مرضات يزدان گامها برداشت پيش
3 آن عمل كه بر خود از تقوى بگيرد رنگ و بو * پيش ايزد اندك آن نيز افتد بس نكو
آنچه ما را رهنمون شد ( ناهيا ) اين مجمل است * آن عمل كه ريشه در تقوى ندارد مهمل است
حكمت 92 قال عليه السّلام : ( در فضيلت طاعت و بندگى )
از لياقت مبحثى آورد ما را آن امام ( ع ) * تا شناساند محّب انبياء را آن امام ( ع )
1 خلق محبوب و برازنده ، براى انبياء * اعلم آنهاست بر آنچه گرفتند از خدا
( آن كسى كه آشنا باشد بعلم و راه دين * بيشتر باشد به او نور سماوى در جبين )
( بعد از آن شرح و بيان ، گفت آن امام خوشنهاد * مبحثى مأنوس با اخلاق ، در اين امتداد )
آل عمران بر چنين گفتار صحّت مىنهد * اهل تقوى را به ابراهيم نسبت مىدهد