تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢

حكمت 75 قال عليه السّلام : ( دربارهء قضا و قدر )

مرد شامى ، بعد از بازگشت از جنگ صفّين ، از آن حضرت پرسيد . آيا جنگ ما با اهل شام به قضا و قدر از جانب خدا بود ؟ امام ( ع ) با قسم فرمود آرى : مرد شامى گفت پس رنج ما در اين سفر پاداشى ندارد چون از روى اختيار نبود . امام عليه السّلام فرمود اى شيخ ، شما در رابطه با جنگ ، مجبور نبوديد ، شيخ گفت پس چگونه قضا و قدر ما را مىراند ، امام بزرگوار اين كلمات را فرمود كه ما پاره‌اى از آن را براى شما انتخاب كرده‌ايم .
نكته‌هائى از قضا در اين مقال است و قدر * آنچه ما را مىرسد از كردگار دادگر در جواب مرد شامى ، اينكه آيا سير ما * سوى شام از جانب ايزد قدر بود و قضا ؟ ( گفت با علم امامت آن امام خوش مآل * مىخورم سوگند بر ذات خداى ذو الجلال ) ( آن خداوندى كه انسان را ز صلصال آفريد * دانه با امرش ز خاك سخت تيره سر كشيد ) ( هر كجا رفتيم و گشتيم از قضا بود و قدر * يا از آن سودى بما بود و مزّيت يا ضرر ) ( گفت شامى بر على ( ع ) ما را چه خيرى زين سفر * چونكه ما را اختيارى نيست در اين رهگذر ) ( پس امام اين گونه گفتا در جواب اين سخن * بر تو افزون‌تر بود فضل خداى ذو المنن ) ( وقت رفتن جانب شام و زمان بازگشت * زحمت و رنج ملالت بار راه كوه و دشت ) ( حكم اجبارى نبود و رسم استبداد و زور * اختيارى بود و صدها درد و رنج راه دور ) ( شيخ شامى گفت از باب تعجّب بىريا * از چه رو ما را همى رانند جندى از قضا ) ( تا چنين فرمود او را آن امام انس و جان * آنچه ما در اين جريده برگزيديم از ميان ) باز فرازهائى از بيانات دلنشين آن بزرگوار را با گوش جان مىشويم * بر تو باد اى مرد شامى شادكامى از خدا باز در تبيين اين مطلب بگويم ماجرا