1 هر كه خود را پيشوا بر جمع كرد و مقتداء * لازم آيد خويش را بهتر شناسد ابتداء
در ره تعليم نفس خويش باشد پيشگام * قبل از اينكه ديگرى را داده باشد انتظام
( چون سخن آنگه كه با كردار باشد سازگار * خلق را بهتر كشاند بر سبيل كردگار
( همچنان آنكس كه خود را مقتدا داند بقوم * بايد اوّل خويشتن را خوش نماياند بقوم )
قبل از اينكه با زبان دعوت نمايد بر صلاح * اصطلاحا پيشرو باشد به نيكى در فلاح
( پيش از آنكه خلق را خواند بگرمى بر نماز * خود چنين اقدام شايان را نمايد پيشواز )
2 قدرت تعليم نفس خود بشأن و احترام * بيشتر بايست از شأن تعلّم بر انام
( اين تفّكر در خور تأديب نفس هم صادق است * تا به جائى كه تعلّم ، در مزيّت فائق است )
( ناهيا ) آنكه برويت باب مكتب بر گشود * لازم آيد نفس را تهذيب بخشد در وجود
حكمت 71 قال عليه السّلام : ( در نزديكى مرگ )
دمبدم ريزد ز شاخ عمر مردم برگشان * مىرسد با اين نمط « 1 » گويا پيام مرگشان
1 هر نفس گامى بود ، اى مرد دانا بر اجل * ( تا توان دارى ، توانادار خود را در عمل )
هر نفس كه از درون سينه منها « 2 » مىشود * در حقيقت يكقدم بر مرگ معنا مىشود
( ناهيا ) هر لحظه ما را سوى مرقد مىبرند * در نهان و آشكارا رو به مقصد مىبرند
حكمت 72 قال عليه السّلام : ( در شادى و افسردگى بى جا )
غم مدار ايدل كه اين اندوه افزون مىرود * رنج و درد از سينهء بيمار ، بيرون مىرود
هامش
( 1 ) نمط روش و طريقه
( 2 ) منها تفريق