1 آنچه بر ظرف و مكان گنجد نماند جاودان * و آنچه بر معدود پيوندد ، نماند جاودان
و آنچه در دنيا مقدّر گشت ما را از خدا * دير يا زود آن مقدّر نيز يابد انقضاء
اهل تقوى بر چنين دنيا نخواهد داد دل * محكم است اين فرقه را بنياد و استعداد دل
پس هر آنچه آفريد آن كردگار بردبار * ( ناهيا ) يكباره خواهد گشت آخر تار و مار
حكمت 73 قال عليه السّلام : ( در انديشهء پايان كار )
مرد بر خود مىنمايد كار نيكو اختيار * عاقلان باشند در انديشهء پايان كار
1 آنزمانكه مشتبه گردد امور روزگار * مىرسد آنگه قياس و ارزيابى روى كار
( پس اگر آغازشان نيكوست نيكو بشمرند * ورنه از آن با كمال بردبارى بگذرند )
نيكىاش را حمل بر پايان نيكى مىبرند * ليك فرجام « 1 » و نهايت را ( بناهى ) بسپرند
حكمت 74 قال عليه السّلام : ( دربارهء دنيا )
خبرى از ضرار ابن ضمرهء ضبابّى از خواصّ اصحاب امام عليه السّلام . آنگه كه پيش معاويه آمد ، معاويه سئوالى در رابطه با امير المؤمنين پرسيد . ضرار گفت گواهى مىدهم ، هنگاميكه پردههاى سياه شب گسترده بود در محراب عبادت ايستاد ، ريش خود را در كف دست گرفته مىپيچيد ( يتململ تململ « 2 » السّليم و يبكى بكاء الحزين )
هامش
( 1 ) فرجام انجام و پايان
( 2 ) تململ پهلو به پهلو غلطيدن