( عقل چون انگيزهء ضبط است و تمكين در بدن * فسحت ميدان نخواهد يافت بر خود هر سخن )
عقل كامل رهنما باشد براى آدمى * ورنه ( ناهى ) كيست باشد رهنماى آدمى
حكمت 69 قال عليه السّلام : ( دربارهء روزگار )
فائق آمد بر وجود خلق دست روزگار * اين بيان را بارها فرمود امام بردبار ( ع )
1 پير مىسازد بدن را با گذشت و گشت خويش * ( كس نيفتاده از اين غدّاره در سبقت به پيش )
آرزوها را همى بخشد وفور و ازدياد * ( ليك آخر تار و مارش مىنمايد از نهاد )
مرگ را نزديكتر سازد ، براى آدمى * ( مىنمايد ضمن الفت ترك انس و همدمى )
بهر نسل آدمى مقرون نمايد مرگ را * بعد ، مىريزد ز شاخ آرزوها برگ را
2 هر كه او را چيره گردد رنج خواهد برد بس * حمله خواهد كرد او را جند بيداد از هوس
در نگهدارى و حفظ آن به رنج افتد زياد * در سراست هر لحظه او را فكر و ذكر ازدياد
باز در رنج و ملال است آنكه او را در نيافت * لشكر آزار و حسرت جانب او بر شتافت
پس ، سراى رنج و آزار است و حرمان روزگار * كامياب و كامجو را كرده حيران روزگار
گشته بر مأنوس و نامأنوس زندان روزگار * كرده ( ناهى ) جمله را زار و پريشان روزگار
حكمت 70 قال عليه السّلام : ( دربارهء پيشوايان )
از امام خود نكاتى از امامت بشنويم * تا كه او را با يقين هر چه بهتر بگرويم