حكمت 61 قال عليه السّلام : ( دربارهء غفلت )
در مثل اهل جهانرا رفتنى داند امام ( ع ) * در مغاك تنگ مرقه
خفتنى داند امام ( ع ) * 1 كاروانند اهل دنيا جمله خفته در منام
مىبرند اين كارون را ساربانان صبح و شام * ( سر زده - غفلت زده - زار و ملنگ « 1 » و بىخبر
مىگذارد روز و شب را عاجلانه پشت سر ) * ( مىرسد بر جايگاه خويش روزى ناگهان
يا به تعبير رساتر ، بر مقرّ جاودان ) * ( از منادى مىرسد امر توقّف از قضاء
كاى فلانى يافت عمر و زندگانى انقضاء * كولهبار خويش را ناهى نيفكن بر زمين
مالك موت و توفّى سر بر آورد از كمين
حكمت 62 قال عليه السّلام : ( در زيان بىكسى )
صحبت از دورى ز ياران است و فقد دوستان * غم بود ما را اگر خشكيده باشد بوستان
1 قال مولىنا كه فقدان احبّه غربت است * ( ليك با ايشان هماهنگى كمال قربت است )
دورى از ايشان بود مانند دورى از وطن * ( ناهيا ) بشنو بيان مستثار مؤتمن
حكمت 63 قال عليه السّلام : ( در ترغيب زير بار منّت ناكسان نرفتن )
تا توانى زير بار منّت ناكس مرو * اكمل اين نكته را از مقتداى ( ع ) خود شنو
هامش
( 1 ) ملنگ مست و بى خود