حكمت 43 قال عليه السّلام : ( در نكوهش خود بينى )
بر مشامم ، نكهت از گلزار حكمت مىرسد * از منار ايزدى ، نور امامت مىرسد
ارمغان بخشيد ما را جاودانى در خطاب * روى دلسوزى چنين فرمود آن جناب غرّاء « 1 »
( پيش دادار توانا اهل تقوى اهل جود * در مشيّت آمد اين تعبير زيبا بر وجود )
1 آن گناهى كه ترا آرد پشيمانى ببار * بهتر از خيرى بود كه عجب دارد در كنار
( آن ترا توفيق استغفار بخشد ليك اين * خود گناهى ننگبار است و ضلالت آفرين )
آن گناهان را نمايد از وجودت بر طرف * ليك ( ناهى ) اين ترا بيگانه سازد از شرف
حكمت 44 قال عليه السّلام : ( دربارهء صفات حميده و نيكو )
گفت مولى ضمن اندرز فراگير اين بيان * ياد بايستى بگيرد اين بيان را هر جوان
1 قدر هر مردى نباشد جز به قدر همتّش * عفّت او همچنان باشد به قدر غيرتش
( هر كه او را همّتى والاست ، باشد ارجمند * ورنه باشد پست و در خوارى و ذلّت پاى بند )
صدق او را گر بخواهى در حيات و زندگى * باز خواهى يافت آن را در خور مردانگى
( چون جوانمردى سبب گردد كه مرد هوشيار * باشد از هر زشتى و ننگ و پليدى بر كنار )
از شجاعت گر بخواهى اعتبار و رتبتش « 2 » * آشكارا مىنماياند كمال انفتش « 3 »
( هر كسى ، هر قدر زشتى را بداند ننگ و عار * از دليرى بيشتر دارد نصيب و اعتبار )
( هر كه غيرت بيش باشد در نهاد و ذات او * پيشرو دانند در خط عفاف و آبرو )
چونكه غيرت باز دارد ( ناهيا ) از راه كج * دور تر سازد ترا در راه اسلام از حرج « 4 »
هامش
( 1 ) غرّاء بلند و روشن
( 2 ) رتبت درجه و ارزش
( 3 ) انفت ننگ داشتن از كار بد
( 4 ) حرج گناه