تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

حكمت 43 قال عليه السّلام : ( در نكوهش خود بينى )

بر مشامم ، نكهت از گلزار حكمت مىرسد * از منار ايزدى ، نور امامت مىرسد ارمغان بخشيد ما را جاودانى در خطاب * روى دلسوزى چنين فرمود آن جناب غرّاء « 1 » ( پيش دادار توانا اهل تقوى اهل جود * در مشيّت آمد اين تعبير زيبا بر وجود ) 1 آن گناهى كه ترا آرد پشيمانى ببار * بهتر از خيرى بود كه عجب دارد در كنار ( آن ترا توفيق استغفار بخشد ليك اين * خود گناهى ننگبار است و ضلالت آفرين ) آن گناهان را نمايد از وجودت بر طرف * ليك ( ناهى ) اين ترا بيگانه سازد از شرف

حكمت 44 قال عليه السّلام : ( دربارهء صفات حميده و نيكو )

گفت مولى ضمن اندرز فراگير اين بيان * ياد بايستى بگيرد اين بيان را هر جوان 1 قدر هر مردى نباشد جز به قدر همتّش * عفّت او همچنان باشد به قدر غيرتش ( هر كه او را همّتى والاست ، باشد ارجمند * ورنه باشد پست و در خوارى و ذلّت پاى بند ) صدق او را گر بخواهى در حيات و زندگى * باز خواهى يافت آن را در خور مردانگى ( چون جوانمردى سبب گردد كه مرد هوشيار * باشد از هر زشتى و ننگ و پليدى بر كنار ) از شجاعت گر بخواهى اعتبار و رتبتش « 2 » * آشكارا مىنماياند كمال انفتش « 3 » ( هر كسى ، هر قدر زشتى را بداند ننگ و عار * از دليرى بيشتر دارد نصيب و اعتبار ) ( هر كه غيرت بيش باشد در نهاد و ذات او * پيشرو دانند در خط عفاف و آبرو ) چونكه غيرت باز دارد ( ناهيا ) از راه كج * دور تر سازد ترا در راه اسلام از حرج « 4 »
هامش
( 1 ) غرّاء بلند و روشن ( 2 ) رتبت درجه و ارزش ( 3 ) انفت ننگ داشتن از كار بد ( 4 ) حرج گناه