تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩

حكمت 47 قال عليه السّلام : ( در سفارش دلها )

تا رسيد عطر گل حكمت ز گلزار سخن * اين چنين فرمود ما را آن امام مؤتمن ( ع ) 1 قلب مردم وحشيند و زود از هم مىرمند * ( گر بهم تأليف بخشى و تفاهم ، محرمند ) ( گر چه دلها وحشىاند امّا چون بينند ائتلاف * سوى الفت مىشتابند و نگيرند انصراف ) گر كسى از روى الفت سوى مردم رو نهاد * رو به او اقبال دارند و نمايند اعتماد قلب نامأنوس ، الفت مىپذيرد ، ( ناهيا ) * گر دلى مأنوس ، دست او بگيرد ( ناهيا )

حكمت 48 قال عليه السّلام : ( دربارهء كسى كه دنيا به او روى آورد )

پند حكمت بار مولى ( ع ) كرد ما را هوشيار * بر چنين پند نكو ، اى مرد عاقل ، گوش‌دار چون شوى اى دل ؟ اگر دنيا بسويت رو نمود * طبع تو با شيوهء دنيا پرستى خو نمود 1 عيب تو در عمر ، مستور است و مخفى از عيون * تا بدانجا كه نصيبت هست يارو رهنمون ( تا به جائى كه ترا يار است بخت و روزگار * ليك باور نيست تا پايان ، به چرخ كچمدار ) ( عيب شاهان زين جهت مستور مىماند بسى * آنچنان كه سالها ظاهر نگردد بر كسى ) آن زمان كه رو بگرداند از ايشان روزگار * نيست ( ناهى ) بر چنين فرقه نقيرى اعتبار « 1 »

حكمت 49 قال عليه السّلام : ( دربارهء عفو )

بحث در اين مبحث مولى ز عفو و بخشش است * اين حديث عشق را ، عالم بها و ارزش است
هامش
( 1 ) نقير چيز بسيار ناچيز كه مرغ به منقار مىگيرد