حكمت 47 قال عليه السّلام : ( در سفارش دلها )
تا رسيد عطر گل حكمت ز گلزار سخن * اين چنين فرمود ما را آن امام مؤتمن ( ع )
1 قلب مردم وحشيند و زود از هم مىرمند * ( گر بهم تأليف بخشى و تفاهم ، محرمند )
( گر چه دلها وحشىاند امّا چون بينند ائتلاف * سوى الفت مىشتابند و نگيرند انصراف )
گر كسى از روى الفت سوى مردم رو نهاد * رو به او اقبال دارند و نمايند اعتماد
قلب نامأنوس ، الفت مىپذيرد ، ( ناهيا ) * گر دلى مأنوس ، دست او بگيرد ( ناهيا )
حكمت 48 قال عليه السّلام : ( دربارهء كسى كه دنيا به او روى آورد )
پند حكمت بار مولى ( ع ) كرد ما را هوشيار * بر چنين پند نكو ، اى مرد عاقل ، گوشدار
چون شوى اى دل ؟ اگر دنيا بسويت رو نمود * طبع تو با شيوهء دنيا پرستى خو نمود
1 عيب تو در عمر ، مستور است و مخفى از عيون * تا بدانجا كه نصيبت هست يارو رهنمون
( تا به جائى كه ترا يار است بخت و روزگار * ليك باور نيست تا پايان ، به چرخ كچمدار )
( عيب شاهان زين جهت مستور مىماند بسى * آنچنان كه سالها ظاهر نگردد بر كسى )
آن زمان كه رو بگرداند از ايشان روزگار * نيست ( ناهى ) بر چنين فرقه نقيرى اعتبار « 1 »
حكمت 49 قال عليه السّلام : ( دربارهء عفو )
بحث در اين مبحث مولى ز عفو و بخشش است * اين حديث عشق را ، عالم بها و ارزش است
هامش
( 1 ) نقير چيز بسيار ناچيز كه مرغ به منقار مىگيرد