از خدا خشنود بود و همچو راضى بر قضا * ( بر خوشى و ناخوشى و منع و سختى يا عطا )
زندگانى را به پايان برد آخر در جهاد * ( شيوهء او بود ، در راه خداوند اجتهاد )
2 خوش به حال آنكه او را هست يادى از معاد * بر حساب خود رسيده هر مسا و بامداد
در معاش خود قناعت كرده روى اعتقاد * از خدا هم ( ناهيا ) خشنود گشته ، زنده باد
حكمت 42 قال عليه السّلام : ( دربارهء مؤمن و منافق )
باز مىآيد نوائى از زبان آشنا * با كمال دلربائى و فصاحت ، گوش ما
1 گر زنم بر بينى مؤمن به اين شمشير تيز * اينكه با من دشمنى ورزيده آيد بر ستيز
( اين تخطّى را نخواهد كرد بر من بيگمان ) * سر بلند آيد يقينا در خور اين امتحان
گز ببخشم بر منافق اين جهانرا رايگان * اينكه با من دوستى ورزيده آرد ائتمان
در پذيرائى نخواهد بود هرگز پيشگام * ( در قبولش نيست چون امر هدايت از امام ( ع ) )
اين همان باشد كه در حكم اللهى در گذشت * ( در خور اهل لجاجت ، آب از سر بر گذشت )
از لسان آن رسول امّى و شيرين زبان * اين چنين گفتار شيرينى بر آمد طىّ آن
اين حقيقت را بيان فرمود ما را از وفا * در خور گنجينهء تقوى ، علىّ المرتضى
( يا على مؤمن نخواهد كرد با تو دشمنى * ( گر بريزى بر سراى او شراره ، خرمنى )
( از منافق همچنان خلّت نبايست انتظار * ( گر چه عالم را نمائى در كف او برقرار )
با تأمّل حكمت مولى شنيدم ( ناهيا ) * بر مراد و آرزوى خود رسيدم ناهيا