پس چنين كس از حقيقت دور و مست گمرهى است * گمرهان را اين حديث عبرت انگيز آگهيست
آن كه با حق دشمنى ورزيد و زير آن نرفت * كار او تا آستان مرگ و گور آسان نرفت
راه امرارش بسى دشوار و كارش سخت شد * ( از سعادت جان برون آورد و وارون بخت شد )
( سختتر گرديد پايش در كمند گمرهى * پيكرش را بر فشار آورد بند گمرهى )
شكّ نيز ، مانند شعب دعائم ايمان ، مشتمل بر چهار شعبه است .
شعبهاى از آن مراء است و تمارى « 1 » يا جدال * فاعل آن را نخواهد بود سودى از مقال
( هر چه گويد يا پذيرد ، ناروا و عاطل است * يعنى اقوال چنين قائل سراسر باطل است )
دوّمى هول است يعنى ترس بى جا داشتن * از قبول حقّ استدبار « 2 » و پروا داشتن
سوّمى عنوان آن درواژه سر گردانى است * ( يعنى از پندار نامأنوس پشتيبانى است )
شعبهء آخر ، باستسلام « 3 » دارد ، اشتهار * ( با جهالت دين و دنيا را نهادن بر كنار )
يعنى تن دادن به آنچه با هلاكت همراه است * پيشگام اين صفت در زندگانى گمره است
و آن كسى كه بر جدال و جهل بخشد امتداد * ليل او هرگز نخواهد ديد نور بامداد
( سايهء ترديد و شكّ از سر نخواهد داشت كم * نور ايقان و يقين پرت است او را از حرم )
آن كه او را در دل اندر بيم دارد از جهاد * ( كارهايش سر نيابد در معاش و در معاد )
و ان كه حيران باشد و در شكّ ماند پايدار * ( در يقين و باور و ايمان نماند برقرار )
( در گذرگاه حيات خويش افتد بر ملال ) * مىشود با سمّ پاهاى شياطين پايمال
پس شياطين دست مىيابند بر او با شتاب * تا گرفتار آورند آن بينوا را بر عقاب
آن كسى كه بر تباه دين و دنيا تن دهد * بىمحابا جان خود را بر تباهى مىنهد
( مىگرايد از جهات دين و دنيا بر خمود * پس چنين كس ذوب گردد در تباهى هر چه زود )
سيّد رضى رحمة اللّه عليه ، در ادامهء اين بيان چنين فرمايد كه ما بعنوان جلوگيرى
هامش
( 1 ) تمارى به عربى در معنى مراء و جدال است
( 2 ) استدبار ضدّ استقبال
( 3 ) استسلام به عربى گردن نهادن