تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
پس چنين كس از حقيقت دور و مست گمرهى است * گمرهان را اين حديث عبرت انگيز آگهيست آن كه با حق دشمنى ورزيد و زير آن نرفت * كار او تا آستان مرگ و گور آسان نرفت راه امرارش بسى دشوار و كارش سخت شد * ( از سعادت جان برون آورد و وارون بخت شد ) ( سخت‌تر گرديد پايش در كمند گمرهى * پيكرش را بر فشار آورد بند گمرهى )
شكّ نيز ، مانند شعب دعائم ايمان ، مشتمل بر چهار شعبه است .
شعبه‌اى از آن مراء است و تمارى « 1 » يا جدال * فاعل آن را نخواهد بود سودى از مقال ( هر چه گويد يا پذيرد ، ناروا و عاطل است * يعنى اقوال چنين قائل سراسر باطل است ) دوّمى هول است يعنى ترس بى جا داشتن * از قبول حقّ استدبار « 2 » و پروا داشتن سوّمى عنوان آن درواژه سر گردانى است * ( يعنى از پندار نامأنوس پشتيبانى است ) شعبهء آخر ، باستسلام « 3 » دارد ، اشتهار * ( با جهالت دين و دنيا را نهادن بر كنار ) يعنى تن دادن به آنچه با هلاكت همراه است * پيشگام اين صفت در زندگانى گمره است و آن كسى كه بر جدال و جهل بخشد امتداد * ليل او هرگز نخواهد ديد نور بامداد ( سايهء ترديد و شكّ از سر نخواهد داشت كم * نور ايقان و يقين پرت است او را از حرم ) آن كه او را در دل اندر بيم دارد از جهاد * ( كارهايش سر نيابد در معاش و در معاد ) و ان كه حيران باشد و در شكّ ماند پايدار * ( در يقين و باور و ايمان نماند برقرار ) ( در گذرگاه حيات خويش افتد بر ملال ) * مىشود با سمّ پاهاى شياطين پايمال پس شياطين دست مىيابند بر او با شتاب * تا گرفتار آورند آن بينوا را بر عقاب آن كسى كه بر تباه دين و دنيا تن دهد * بىمحابا جان خود را بر تباهى مىنهد ( مىگرايد از جهات دين و دنيا بر خمود * پس چنين كس ذوب گردد در تباهى هر چه زود )
سيّد رضى رحمة اللّه عليه ، در ادامهء اين بيان چنين فرمايد كه ما بعنوان جلوگيرى
هامش
( 1 ) تمارى به عربى در معنى مراء و جدال است ( 2 ) استدبار ضدّ استقبال ( 3 ) استسلام به عربى گردن نهادن