چون كه از اين قوم شايسته نلغزد پاى كس * جز كه او را حضرت دادار گردد دادرس )
( مىكند او را مؤيّد ، بر انابه روى لطف * باز گرداند ، به استقبال توبه روى لطف
( مىرود با لطف ايزد بر طريق اهتداء * باز مىگردد به توفيق خداوند از خطا )
پاى لغزش در جوانمردان ندانى ( ناهيا ) * غير از اينكه لغزش خرد و نهانى ( ناهيا )
و عليك افضل الصّلوات المصلّين يا امير المؤمنين ( ع )
حكمت 20 قال عليه السّلام : ( در نكوهش ترس و شرمندگى بى جا و از دست دادن فرصت )
پند فرمود از سر رأفت امام زنده ياد * بر روان پاك او صدها تحيّت از عباد
1 ترس و وحشت نااميدى بار دارد اى جوان * ( نااميدى هر جوان را خوار دارد اى جوان )
( گفت پيغمبر ( ص ) جهانرا اين كلام دلنشين * مىنويسم در قلم او را هزاران آفرين )
2 الحيا ، كان حيأمان ، حياء جهل و علم * ( پس حياء جهل مذموم و حياء علم ، حلم )
( آن يكى حمق است و نادانى كه كار جاهل است * وين يكى عقل است و بينائى كه فعل عاقل است )
( مجلسى ( ره ) بر اين حديث آورده شرحى در بحار * گفته بر ممدوح ، موزون ، همچو بر مذموم ، زار )
( پس حياء عقل ، با علم است مقرون و قرين * و الحياء حمق ، با جهل است يار و همنشين )
3 مىرود فرصت بسان ابر از دست اى جوان * مىنبايد داد دين و صبر از دست اى جوان
لازم است از فرصت عمر گرامى انتهاز « 1 » * ( تيره بخت است آنكه باشد رويگردان از نماز )
( فرصت عمر گرامى مىرود مرّ السّحاب * بر نمىگردد ترا آنسان كه اندر جوى آب )
( ناهيا ) پند على بر ماست احلى من عسل * ارزش گفتار نيكو روشن آيد در عمل
هامش
( 1 ) انتهاز فرصت را غنيمت شمردن