( چون چنين امر مسلم آنزمان بين يهود * آنچنان هم رايج و مقبول آن سامان نبود )
ليك اكنون كه كمر بند ستبر دين ما * بسط و استقرار دارد با كمال اعتلاء
نيست ديگر در چنين افعال ، چندان اعتبار * هر كسى دارد بتصميم و اراده اختيار
( ناهيا ) رنگى نگردد موى ريشت با خضاب * بلكه رنگين مىشود با خون سرخ انقلاب
حكمت 18 قال عليه السّلام : ( در نكوهش آرزوى دراز )
بنده را پند على ( ع ) چون دم ، دمادم لازم است * جاى اين پند گهرزا ، قلبهاى سالم است
1 آن كسى كه مىشتابد در پى آمال خويش * ( جان خود را مىگذارد بر كف اميال خويش )
غافل است از آن كه با او مىشتابد هر قدم * لحظهها را مىشمارد عصر و شام و صبحدم
چون مهارش را سپرده دست ميل و آرزو * مىشود ناكام و مرگش مىنمايد جستجو
قاهرانه ، روز و شب مىراند او را دمبدم * تا به آسانى رساند در مهالك بر عدم
گر همى خواهى كه ( ناهى ) از تو گيرد درس ياد * عقل مىگويد مكن بر آرزوها اعتماد
حكمت 19 قال عليه السّلام : ( دربارهء جوانمردى و جوانمردى )
باز شد درج گهر ، تا در فشاند روى خلق * از سر مردانگى ، اندرز خواند روى خلق
بر جوانمردى چنين فرمود ما را آن امام ( ع ) * تا مگر باشيم ، در اين امر نيكو پيشگام
1 از خطاياى جوانمردان ، به همّت بگذريد * ( در دل خود بهرشان مهر و عطوفت پروريد )