1 بر گروهى از انام اقبال گيرد گر جهان * حسن ايشانرا به ايشان بذل دارد رايگان
گر ز ايشان روى گرداند ز راه دشمنى * بهرشان ديگر نخواهد بود كشت و خرمنى
( هر نكوئى را از آنها باز گيرد بىدرنگ * پس بترسيد از چنين نيرنگ ديو چند رنگ )
چون توانگر شد كسى وصفش نمايند آشكار * گر توانش نفله شد مسلوب سازند از قرار )
دهر فانى را بكام خود نيابد هيچكس * جز كسى كه ( ناهيا ) بازى ندارد با هوس
حكمت 9 قال عليه السّلام : در سود خوش رفتارى با مردم
مرحبا آن سرور دين ، يار ديرين بوتراب * داد ما را شربت نوش نصيحت ، آن جناب
1 در حيات خود چنان باشيد همدم با انام * كز شما نيكى به بينند و كمال احترام
گر شما را مرگ دريابد در آندم ناگهان * اشك ريزند و عزا گيرند با هم همگنان « 1 »
ورنه در حال حياتيد و مقارن با نشاط * با شما باشند با هم در نشاط و انبساط
( در چنين صورت شما را زنده مىخواهند بيش * دور مىخواهند از ميدان عشرت رنج و نيش )
مهر همنوعى هميشه هست ( ناهى ) در سرت * پس گوارا و حلالت باد شير مادرت
حكمت 10 قال عليه السّلام : ( در عفو و گذشت از دشمن )
عفو را بر بندگان تأكيد فرمود آن امام ( ع ) * در زمان چيرگى بر خصم و وقت انتقام
هامش
( 1 ) همگان يا همگى