تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً
« 1 »
( خاطر آجل در اين عاجل نگهدارى جوان * پردهء غفلت ز پيش چشم بردار اى جوان ) ( ناهيا ) اين پندها را بر تو گفتم هوشدار * همنشين گل شدم ناگه شكفتم هوشدار

حكمت 7 قال عليه السّلام : ( در شگفتى آفرينش انسان )

گفت مولانا على ، بر ما حديثى دلنشين * در هدايت ، اين حديث پر بها را برگزين 1 خلقت انسان عجيب است و شگفتى آفرين * آفريدش آن زبردست و شگفتى آفرين ( بر شما از عمق جان انديشه لازم باد و بس * علاقانرا درك آن از ريشه لازم باد و بس ) آنچنانكه با پى و شحمى همى بيند جهان * يسمع الأصوات با سوراخ و جوف استخوان مىكشد انفاس را هر دم دمادم با فراغ * از ره غضروف برجسته مسجّل بر دماغ از تكلّم بهره دارد در خطاب و در بيان * از طريق لحم جنبده ، مسمىّ بر زبان خلقت ما از شگرفىها تشكلّ يافته * پس زبان ( ناهى ) از آنجا تغزّل يافته

حكمت 8 قال عليه السّلام : در نكوهش دنيا

بر جهان آموخت علم زهد و تقوى بوتراب ( ع ) * توتيا باشد به چشم ما تراب آن جناب ( بر فضاحت راند آن سردار ، دنيا را بما * در بلنداى حقيقت ، با نداى دلربا )
هامش
( 1 ) ( سورهء آل عمران آيه 30 )