تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

نامهء 67 از نامه‌هاى آن بزرگوار به قثم ابن عبّاس كه از جانب آن حضرت بر مكّه حكم فرما بود

( او را به بر پا داشتن حجّ امر ، و از رو نشان ندادن بمردم باز داشته و از استيجار اهل مكّه از حجّاج نهى مىفرمايد )
1 ضمن حمد بىنهايت بر خداى كائنات * صد درود و صد تحيّت ، بر زعيم ممكنات يا قثم ، از بهر مردم حجّ را بر پاى دار * ( بهرشان تعليم كن ، احكام دين كردگار ) شأن ايّام الهى را بياور يادشان * ( نعمتى را كه خداوند توانا ، دادشان ) ( در ميان مجمع ايشان ز كيفر بازگو * همچو از اعمال اقوام گذشته گفتگو ) شور كن با مردم و كنكاش ، عصر و بامداد * ( راه نوميدى بدين انگيزه يابد انسداد ) ( بامداد و عصر باشند از بهين ساعات روز * بذل كن در آن بمردم ، پندهاى دلفروز ) محفل آنها نشين ، فتوى بيان كن دلپذير * تا كه مستفتى نماند در جهالت ناگزير علم را بر جاهل آموز و ز دانا ياد گير * ( يعنى افزون كن بدانش ، در حرور « 1 » و زمهرير « 2 » ) صاحبان علم را يادآورى كن علم‌شان * ( تا بيفزايند بر علم و كمال و حلم‌شان ) هر پيامى را بمردم با زبان خود بگو * نى كه جايت شخص مستثنى نمايد بازگو در در فرمانروائى حاجبى هرگز مباد * ( تا كه يابد الفت ارباب حاجت ازدياد ) ( آن كه مىخواهد ترا بيند ، نه بيند حاجبى * تا ز وى موهون نماند ، هيچ كار واجبى ) ( پس ترا دربان نخواهد بود الّا روى تو * نيست بر مردم زيان و سود الّا روى تو )
يا قثم : ارباب درخواست را بر ملاقات خود آزاد بگذار
صاحب حاجت نبايستى بماند در حجاب * همچنان مفتوح باشد از تو باب احتجاب
هامش
( 1 ) گرما ( 2 ) سرماى سخت