يورش ارباب حاجت را جلوگيرى مكن * ( مستقرّ خويش را ميدان درگيرى مكن )
گر تمنّائى شود بار نخستين ناروا * ( از تو خواهد شد دگر ، صاحب تمنّا نارضا )
چون همان رنجى كه بار اوّل از تو برده است * ( خاطر او را ز دست حكمران آزرده است )
در حكومت آنزمان ممدوح توده نيستى * از زبان آن تمنّاگر ، ستوده نيستى
اى قثم : اموال گرد آمده را بعيالمندان و ذوات الحاجات وا گذار و اضافه را بما ارسال دار
2 آنچه از امول بيت المال دارى اختيار * جمله را بر مضطر و اهل مجاعه « 1 » وا گذار
تا توانستى مباش از اهل فاقه بىخبر * ( بر سر ايشان بكش دست نوازش چون پدر )
گر ز بيت المال مردم ماند افزون از نياز * مىفرستى سوى ما تا باشد امر كار ساز
( در رفاه اهل فقر ، همواره همّت مىكنيم ) * آن زيادى را به اين افراد قسمت مىكنيم
يا قثم : اخذ كرايه منزل از حجّاجى كه اهل مكّه نيستند ، ممنوع است ( لطفا دنبالهء اين عنوان را در نهج البلاغه بخوانيد )
3 در قبال اين رقيمه ، امر و فرمان مىدهى * مىدهى بر مكيّان ، با اين رقيمه آگهى
( كاختيار شهر ما اى اهل مكّه پيش ماست * ننگ باشد بهر ما گر ميهمانى نارضاست )
( باديان « 2 » مهمان مايند از نقاط دور دست * بهر ايشان خانه بايد ، اى رجال حق پرست )
( با جوانمردى بسوى اين عزيزان بنگريد ) * خانهها را بىكرايه بهر ايشان بسپريد .
بر اساس آيه ، با ايشان برابر مىشويد * ( طىّ تعبيرى دگر ، با هم برادر مىشويد ) « 3 »
عاكف و بادى در اين بازار مكّه باهمند * ( واژهها جز مهر و دلجوئى در اينجا مبهمند )
هامش
( 1 ) گرسنگى
( 2 ) كسى كه در حجّ از اهل مكّه نيست
( 3 ) سورهء حج آيهء 25جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ .