تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
يورش ارباب حاجت را جلوگيرى مكن * ( مستقرّ خويش را ميدان درگيرى مكن ) گر تمنّائى شود بار نخستين ناروا * ( از تو خواهد شد دگر ، صاحب تمنّا نارضا ) چون همان رنجى كه بار اوّل از تو برده است * ( خاطر او را ز دست حكمران آزرده است ) در حكومت آنزمان ممدوح توده نيستى * از زبان آن تمنّاگر ، ستوده نيستى
اى قثم : اموال گرد آمده را بعيالمندان و ذوات الحاجات وا گذار و اضافه را بما ارسال دار
2 آنچه از امول بيت المال دارى اختيار * جمله را بر مضطر و اهل مجاعه « 1 » وا گذار تا توانستى مباش از اهل فاقه بىخبر * ( بر سر ايشان بكش دست نوازش چون پدر ) گر ز بيت المال مردم ماند افزون از نياز * مىفرستى سوى ما تا باشد امر كار ساز ( در رفاه اهل فقر ، همواره همّت مىكنيم ) * آن زيادى را به اين افراد قسمت مىكنيم
يا قثم : اخذ كرايه منزل از حجّاجى كه اهل مكّه نيستند ، ممنوع است ( لطفا دنبالهء اين عنوان را در نهج البلاغه بخوانيد )
3 در قبال اين رقيمه ، امر و فرمان مىدهى * مىدهى بر مكيّان ، با اين رقيمه آگهى ( كاختيار شهر ما اى اهل مكّه پيش ماست * ننگ باشد بهر ما گر ميهمانى نارضاست ) ( باديان « 2 » مهمان مايند از نقاط دور دست * بهر ايشان خانه بايد ، اى رجال حق پرست ) ( با جوانمردى بسوى اين عزيزان بنگريد ) * خانه‌ها را بىكرايه بهر ايشان بسپريد . بر اساس آيه ، با ايشان برابر مىشويد * ( طىّ تعبيرى دگر ، با هم برادر مىشويد ) « 3 » عاكف و بادى در اين بازار مكّه باهمند * ( واژه‌ها جز مهر و دلجوئى در اينجا مبهمند )
هامش
( 1 ) گرسنگى ( 2 ) كسى كه در حجّ از اهل مكّه نيست ( 3 ) سورهء حج آيهء 25جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ .