تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
( پيش پيغمبر ( ص ) بياوردش كه زنهارش دهد * ليك ديد آن دير باور تن بباطل مىنهد ) ( گفت او را با عطوفت آن رسول پاكياد * بلكه اسلام آورد ، امّا نياورد اعتماد ) ( تا عمر گفتا بطور ناگهانى اين سخن * من كه از فرمانبرانم ، اى رسول مؤتمن ( ص ) ) ( گر بگوئى رأس او را مىگذارم بر زمين * تا ظفر در دشمن دين نقش بندد در جبين ) ( گفت عبّاس اى ابو سفيان به ظاهر بر زبان * بهر دين ايمان بياور تا بمانى در امان ) ( زين جهت ايمان او از راه اكراه است و بس * دست او از دامن توحيد كوتاه است و بس )
يا ابن بوسفيان : متذكّر شدى كه طلحه و زبير را من كشته‌ام و عايشه را در كار خود سر گردان نموده‌ام .
2 ياد كردى كه زبير و طلحه مقتول منند * عايشه آواره گشته با روندم ، از روند آمدم از مكّه بر بصره همانا طىّ آن * از مدينه سوى كوفه ره گشودم آن زمان تو از اين پيشامد من منزوى بودى و دور * ( يا ابن بوسفيان ترا ربطى ندارد اين امور ) از چنين رفتار من شرّ و شرنگى بر تو نيست * ( از همين كردار من تير و خدنگى بر تو نيست ) عذر خواهى هم براى من نيايد در ميان * ( از چه رو مىآورى دست دخالت بر ميان ) ؟
( اى معاويه : اگر به جنگ من مىآئى عجله كن زيرا من براى كيفر دادن تو از همه سزاوارترم )
3 ياد كردى كه مرا ديدن نمائى با جيوش * بين انصار و مهاجر ، آن جيوش پر خروش ( اينكه بر جنگ على ( ع ) آيى به عون همرهان * همره آنان كه ايشان با تو اند و گمرهان ) آن زمانكه گشت عمرو ، ابن ابو سفيان اسير * منقطع گرديد هجرت در قبال آن اسير ( ميل دارى خويش را جزو مهاجر جا زنى * يا كه خود را زمرهء انصار بين ما زنى ) ( حال آنكه با كراهت سوى اسلام آمديد * نى كه در دل داشتيد اقدام و آهنگ سديد ) پس اگر بر جنگ من تعجيل داريد عجّلوا * ( بهر ايجاد ملاحم بىقراريد ، عجّلوا )