( چونكه بر هم مىرسيم هر دو ز روى اضطرار * آن زمانكه گرم خواهد شد تنور كارزار )
( ان ازرك ) « 1 » هر زمان با ساز و برگ لشكرم * در چنين صورت ، براى كيفر تو اجدرم
من سزاوارم ز سوى كردگار منتقم * در پى كيفر ، سپاهت را نمايم منهزم
( ان تزرنى « 2 » ) يا سراغ من شتابى بر نبرد * بر تو نيكوتر سروده آن اديب نيكمرد
يعنى ، شاعرى از قبيلهء بنى اسد چنين سروده
مستقبلين رياح الصّيف تضربهم * بحاصب بين اغوار و جلمود
اى معاويه ، اگر لشكرت با ما روبرو شوند ، مقابل خواهند بود با بادهاى تابستانى كه با سنگ و سنگريزهها بين گودالها و كوههاست ، آنها را مىزنند .
يا ابن بوسفيان گر آيد لشكر تو جانبم * محو مىگردند با خشم و خروش حاصبم
صرصر سخت پياپى ، سوى آنها مىوزد * ( پس تو و جيش ترا تنبيه و كيفر مىسزد )
تندباد حادثه ، در هم فشارد جمله را * يكسره بر مقتل بلوى سپارد جمله را
شمشيريكه بر جدّ مادريت عتبه و دائيت وليد و برادرت حنظله ، فرود آوردم ، در اختيار من است .
4 با همان تيغى كه با آن جدّ و خالات « 3 » كشتمى * حنظله ، فرزند بوسفيان ، اخايت كشتمى
نيز ، در پيش من است و دست و بازو همچنان * ( صولت و مردانگى و زور و نيرو و همچنان )
( اينهمه خويش ترا در بدر كشتم يك بيك * پيكر آن جمع را با مرگ رشتم يك بيك )
هامش
( 1 ) اگر ترا ملاقات كنم
( 2 ) اگر مرا ملاقات كنى دائى
( 3 ) . .