مانعى بر آن سيه بختان نيامد بر وجود * آنزمان كه رأسشان آمد سيوف ما فرود
آن سيوفى كه در آنها بود حكم بارقه * برق مىپاشيد در ميدان ، بسان صاعقه
اى معاويّه : در مورد قتلهء عثمان ، سخن بمبالغه گفتى و حقيقت را نهفتى اكنون مانند ديگران از در مطاوعه بيا و اطاعت نما
6 در خصوص مرد سوّم بر سخن پرداختى * قاتلانش را بچاه سرزنش انداختى
داخل آى اكنون در آنچه داخل آمد مردمان * ( دست بيعت پيش ما آور ز روى ائتمان )
بعد ، ايشان و تو بگشائيد باب محكمه * تا كه قرآن را بپيش آريم در آن ملحمه
( انتزاع خلق را حاكم ، كشاند بر صلاح * مىگشايد روىشان راه تكامل بر فلاح )
( حاكمى كه خود امام حقّ باشد بر انام * پس چنين حاكم كسى ديگر نباشد جز امام ( ع ) )
اگر چنين محاكمه اقامه شود ، يا به سود معاويه است يا بزيان او ، ولى منظور و مراد معاويّه فقط خون خواهى عثمان نيست
( صادر آيد گر چنين حكمى مبارك از امام ( ع ) * بر زيان ، يا نفع او آخر بخواهد شد تمام )
( ليك ، منظور معاويّه در اين محور نبود * بلكه در دل ، آرزوى حكمرانى مىنمود )
( بهر او خونخواهى عثمان بهانه بيش نيست * پس خطا گستر كسى باشد كه دور انديش نيست )
اى معاويّه : تو مىخواهى ، بنام خونخواهى عثمان حكومت شام را به تو وا گذارم ، زهى خيال سست و ادّعاى نادرست
آنچه مىخواهى زمن ، غير از خيالى خام نيست * ( مر ترا فرمانروائى ، در ديار شام نيست )