تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
بر خدا سوگند دارم ياد ، روى انقياد * آنچه مىدانم دلت در غلف ماند و انجماد ( جيش گمراهى و جند فتنه بر تو تاخته * درك اندرز نكو را از تو دور انداخته ) از حقيقت دورى و از عقل سالم بر كنار * ( زين جهت پند نكو ، در تو ندارد اعتبار ) ( پس سزاوار است اكنون بر تو گويند اين سخن * كآن نخواهد بود هرگز دور و خالى از محن ) رفته‌اى با نردبان بر جايگاهى مرتفع * جايگاهيكه نخواهى بود از آن منتفع بر زيان تست ختم اين عروج و ارتقاء * ( پس ترا از آن نخواهد شد ، امّيد و ارتجاء ) آنچه مىجوئى ، نخواهى ديد و مفقود تو نيست * و آنچه را كه مىچرانى نيز ، مال ديگريست خواستى آن را كه اهل آن نباشى هيچگاه * گر تفحّص هم نمائى اشتباه است اشتباه خواستى آن را كه هستى از محلّ آن بدور * پس چه دورند از هم اين گفتار و فعلت پس چه دور ( چونكه خود را در عمل خونخواه عثمان گفته‌اى * بر ستمديده ره امداد و يارى رفته‌اى ) ( سدّ راهى ، در گمان خويش بهر اختلاف * ( ره گشائى مىكنى سوى صلاح و ائتلاف ) ( در عمل امّا ، حسادت مىنمائى بر امام ( ع ) * جز تبهكارى ، ندارى در معيشت اهتمام )
اى معاويه : مانند عموها و دائىهايت ، آرزوهاى ناروا ترا در قهقرا و انحطاط نگه داشت و به انكار محمد ( ص ) وا داشت .
5 در شآمت گشته‌اى مانند عمّ و خال خويش * در شقاوت رفته‌اى از آن جفا جويان بپيش رفته‌اند اعمام و اخوالت مسير انحطاط * هست اى بيدادگر ، در پيش رويت اين صراط حمل كرد آن تيره بختان را شقاوت هر طرف * راند آنها را تمنّاهاى باطل از هدف ( بر وجود آمد ز ايشان جور و طغيان بيشمار ) * يافت در پايان به انكار محمّد ( ص ) انجرار « 1 » ( بهر خود در زندگى اركان عشرت ساختند * از ره ميل و هوس بر دين و مكتب تاختند ) ( در جهالت خويش را يك جا بفعلت باختند * عاقبت در موضعى بر خويش گورى ساختند ) رأس آنها در حنين و بدر شمشير آختند * پس تو ميدانى كه آنها را كجا انداختند ؟
هامش
( 1 ) كشيدن و منجرّ شدن
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 261 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى