دعوتآور پيش خود اطرافيان خويش را * بر حضور خود بياور ، فشر دور انديش را
جمله را وادار گردان تا كنند امداد ما * ( گر چه ما را هست و خواهد بود امداد از خدا )
كار ما را گر درست انگاشتى و بىريا * با هزار امّيدوارى ، ره بسوى ما گشا
ور ترا سستى و اهمال و زبونى روى داد * دور باش و طفرهرو ، بر تو نباشد اعتماد
از حكومت دور تر باش و ز لشكر بر كنار * آنچه بر تو عاريت داديم ، بر ما وا گذار
سوگند بخداى يگانه كه هر كجا باشى ، رهائى نخواهى داشت و كامى نخواهى يافت
2 بر خداى آسمانها مىخورم سوگند ياد * راه چاره بر تو خواهد يافت آخر انسداد
تا ترا شير و كره گردد بهم آميخته * همچنان ذوب و مذابت روى جامد ريخته
( اين مثل بر زير و رو كردن اشارت مىكند * مرد جاهل را بهشيارى دلالت مىكند )
( آن كسى كه خاطرش از امر مولى خسته است * بر فرا رويش طريق رستگارى بسته است )
( گر خلاف ما روا دارى و راه خود روى * مىشوى در گوشهء خانه ملول و منزوى )
( خواهد آمد در تو امواج تزلزل بر وجود ) * آنچنان كه مىنخواهى يافت فرصت بر قعود خوف بر تو چيره خواهد شد ز هر سو روز و شب
پس نخواهى بود راحت ، از امام و ار عقب
فتنهء اصحاب جمل را مصيبت و ملحمهء « 1 » بزرگ انگار و حادثهء سهل و آسان مپندار
3 فتنهء جنگ جمل آسان نيايد در نظر * لازم است آمادهتر باشى براى اين سفر
بلكه آن درديست بر ما دردناك و جانگداز * اشتر آن را ببايد كرد دارا بر جهاز
راه كوهستانى آن را ببايد كرد صاف * ضمن حلّ معضلات ، آماده بايد بر مصاف
( از چنين پيشامد عظمى ببايد بر حذر * مؤمنان غفلت نمىورزند در اين رهگذر )
هامش
( 1 ) پيشامد بسيار بزرگ و جنگى كه كشتهء زياد داشته باشد )