صحنهء صفّين را سالار بود و سرشناس * شهرت مردانگى را بر جهان داد انعكاس
او چه مردى بود مولا خواند او را نيكبخت * پيكرش گر سنگ بود همواره بودى سنگ سخت
گر وجودش در سترگى و بزرگى كوه بود * زهرهء چشم جهانرا در تماشا مىربود
مدح مالك را شبى از شخص ناهى خواستند * شب بپايان رفت و ناكام از ميان برخاستند
پايان عهد نامهء مالك اشتر